بنى هاشم باشد ، وضع وى در برابر بنى هاشم ، وضع دشمن حقيرى بود كه از رقيبى نيرومند واهمه داشته و با وى خصومتى بىامان ميورزد . و همين امر موجب شد كه نام امويان در برابر نام بنى هاشم ، ابتدا بر سر زبان مردم و سپس بر قلم مورخان و واقعهنگاران جارى گردد . و گرنه چگونه ميتوان طغيان هوس را با فضيلت ايدهآل و پليدترين نسبها را با آنان كه گواه پاكدامنيشان قرآن است در يك رديف آورد و چگونه رواست كه آن مجسمههاى شهوت و قدرتپرستى و انحصار طلبى و گناه را با مردمى كه مظهر ملكات عقلى و اخلاق برتر و عنصر پاكاند ؛ معلمانى كه فكر انسانى را در سطحهاى عالى فرهنگ و معرفت مستقر ساخته و بر ذخائر و فرآوردههاى استعداد انسانى ، ثروتى هنگفت و پايانناپذير افزودند ؛ يعنى با بنى هاشم آن پيامآوران نور و روشنگران جهان ، مقايسه كنيم ؟ ؟
آنها كجا و اينها كجا ؟
( 1 ) حدسى كه امام حسن در مورد فرجام كار خود با دشمن تاريخىاش معاوية بن ابى سفيان بن حرب ميزد و دورنمائى كه از وضع آيندهاى خود در صورت درگيرى با معاويه ، مشاهده ميكرد ، كاملا معقول و به واقع نزديك بود . به گمان قوى دنبالهى اين جنگ به بزرگترين فاجعه و قاطعترين ضربت نسبت به اسلام كشيده مىشد و بالاخره عواقب آن با نابودى آخرين فردى كه دل در گرو طرز فكر اصيل اسلام و مكتب علوى داشت ، خاتمه مىيافت . . و ميدانيم كه معاويه - آن دشمن نمايان على و مكتب علوى - در اجراء اين گونه نقشهها و در تصفيهى حسابهاى قديمى و تاريخى داراى استعدادى عجيب بود .
در بحثهاى گذشته به قدر كافى در اين مورد توضيح داده شده است .
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 515
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٥١٥