كسانى كه بيعت برادرش امام حسين را پيش از روبرو شدن با آن حضرت شكستند ، بدتر و خطرناكتر بودهاند .
بنا بر اين ، حسين پس از آنكه حوادث كوفه ياران او را در بوتهى آزمايش افكنده و نيك و بد آنان را از يكديگر جدا و ممتاز ساخته بود ، سپاهى فراهم آورد كه - با همه كوچكى - از لحاظ اخلاص و فداكارى ممتازترين سپاهى بود كه تاريخ به ياد دارد .
ولى حسن حتى در ميان شيعيان با اخلاص خود نيز نميتوانست ياورانى كه از هر جهت مورد اطمينان وى باشند فراهم آورد . چه - همانطور كه در فصول قبل بيان شد - آشفتگى و هرج و مرج چندان در اردوگاه وى همهگير شده بود كه اساسا امكان ادامهى كار وجود نداشت .
و چه تفاوتى از اين بالاتر ، ميان وضع دوستان و ياوران آن دو برادر ؟
( 1 )
وضع خاص هر يك از لحاظ دشمن :
دشمن امام حسن ، معاويه بود و دشمن امام حسين ، يزيد . . و براى روشن شدن تفاوت ميان اين پدر و پسر ، شهادت تاريخ كه پسر را « كودنى احمق » و پدر را « هشيارى تيزبين » - و به گمان بعضى : نابغهئى در تيزهوشى - معرفى كرده بسنده است .
خصومت اين دو دشمن با حسن و حسين ، مربوط به شرائط و اوضاع همزمان ، نبود . . اين دنبالهى خصومت فيما بين بنى هاشم و بنى اميه بود كه ساليان درازى از عمر آن ميگذشت .
در تمام اين مدت ، حتى يك روز هم نبود كه بنى اميه هموزن و همطراز