( 1 ) ولى امام حسين براى نفى اين حدس در مورد خودش ، كافى بود به ياد آورد كه دشمنش بچهى نازپروردهاى است كه به هيچ وجه از عهدهء حل مشكلات و مهار كردن امواج مخالف و به كار بستن نقشههاى وسيع بر نمىآيد و آنچه در ماجراى خلافت و درگيرى با رقيبان از نظر او مهم است آنست كه سلطنتى با خزائن فراوان در اختيار او قرار گيرد ، گو آنكه از نظر آبرو و اعتبار چنان باشد كه « اخطل » شاعر - بروايت بيهقى - روبروى او به دو بگويد :
« حقا كه دين تو همچون دين درازگوش است بل ، كه تو از هرمز كافرترى ! » ( 2 ) موضوع ديگرى كه در برابر آن حدس ، انگيزهى امام حسين عليه السلام بر آن اقدام ميتوانست شد تازيانهى فشار و ارعابى بود كه در تمام زواياى كوفه و توابع آن ، شيعيان را تهديد ميكرد و گروههاى بسيارى از رجال و بزرگان شيعه را كه حامل افكار و پيرو مكتب اهل بيت بودند و آن را چون گنجينهاى عزيز و گرانبها براى نسلهاى بعد حفظ ميكردند ، در نهانگاه سياهچالها و تبعيدگاهها و در دل غارها افكنده بود .
اين بود كه ميتوانست بىدغدغه و تشويش و با اطمينان از خطمشى و هدف و از آيندهاى مكتب خود ، در راهى كه نظر او را تأمين ميكرد گام نهد .
درحالىكه امام حسن چيزى كه اطمينان و آسودگى خاطر او را از آيندهاى مكتب او و از آنچه قرار است پس از شهادت خود باقى گذارد ، تأمين كند نداشت ، در صف دشمنان او معاويه قرار داشت و آن مثلث مخوف و هولناكى كه او را احاطه كرده بود و نقشهها و طرحهاى بنهايت خصمانه
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 516
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٥١٦