همه فرياد زدند : اللّه اكبر . . « فاخته » همسر معاويه كه دختر « قرظة بن عمرو بن نوفل بن عبد مناف » بود از غرفهء خود بيرون آمد و گفت :
« خدا شادمانت بدارد اى امير المؤمنين ! چه خبرى شنيدهئى كه اينچنين شادمانى ؟ » گفت : خبر مرگ حسن بن على . فاخته صدا زد :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
آنگاه درحالىكه ميگريست گفت : « سرور مسلمانان و زادهى دختر پيغمبر صلى اللّه عليه ( و آله ) و سلم از دنيا رفت » معاويه گفت :
چه كار بجا و خوبى كردى ، شكى نيست كه او چنان بود كه مىگوئى ، سزاوار است كه بر او بگريند .
( 1 ) ابن قتيبه بر اين روايت چنين افزوده : « چون خبر به معاويه رسيد ابراز شادمانى و خوشحالى كرد و به سجده افتاد و همهى كسانى كه با او بودند به سجده افتادند . عبد اللّه بن عباس كه در آن هنگام در شام بود از جريان با خبر شد و نزد معاويه رفت ، چون نشست معاويه گفت : حسن بن على بمرد ، اى پسر عباس ! گفت : آرى بمرد و پىدرپى تكرار كرد : انا للّه و انا اليه راجعون [ ما از خدائيم و بسوى او بازميگرديم ] سپس گفت : شنيدهام كه از وفات او ابراز شادمانى كردهاى ! به خدا سوگند پيكر او گور تو را پر نميكند و مرگ او بر عمر تو نمىافزايد . او وفات يافت درحالىكه از تو بهتر بود و ما اگر اكنون عزادار اوئيم ، پيش از اين عزادار كسى بهتر از او بودهايم ، عزادار جدش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله . ولى خدا عزاى او را جبران كرد و پس از او به نيكوترين وجه ما را گرامى بداشت .
« آنگاه ابن عباس صيحهاى زد و همهى اهل مجلس بگريه در آمدند و معاويه نيز گريست . راوى گويد : هرگز بدان اندازه چشم گريان نديدهام . معاويه پرسيد : حسن چند سال عمر كرد ؟ ابن عباس گفت :