تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
( 1 ) آن همه عهد و پيمان و سوگند كه غليظتر و مؤكدتر از آنها را در هيچ لغتنامه‌اى نميتوان پيدا كرد . چه شد ؟ . . آيا جائز است كه براى معاويه نيز عذر و بهانه‌اى از آنگونه كه فريب‌خوردگان مسلمان نام ، براى پسرش يزيد درست كرده‌اند ، بتراشيم و مانند آنان كه براى دفاع از جنايت قتل حسين و توجيه آن گفتند : « جوان مغرورى بود ، ميمون بازى او را سرگرم ساخت و شراب‌خوارگى بگناهش كشانيد » ! اگر قرار باشد چنين عذر موجهى ! براى معاويه نيز بسازيم ، تدبير و پختگى و هشيارىئى را كه به دو نسبت داده‌اند ، چگونه حساب كنيم ؟ آيا اين دو با هم سازگارند ؟ ! همين جنايت بزرگ پدر بود . كه روح سركش پسر را نيز به دنباله‌روى روى از عمل وى برانگيخت و از آن پدر و پسر ، بانيان بزرگترين جنايت تاريخ اسلام را پديد آورد . . . . اين جنايت ، قتل دو سرور جوانان بهشت و قطع « تنها واسطه » ئى كه نسل پيغمبر از آن است ، بود يعنى در حقيقت ، قتل خود پيغمبر باعتبار امتداد تاريخى آن . آرى ، و شگفت آنكه اين دو قاتل ، دو خليفه‌ى پيغمبر نيز بودند ! ! و دريغا از اسلام كه خلفاى پيغمبرش مردمى از اين قماش باشند ! ( 2 ) درايت و كاردانى ! ! معاويه همين اندازه توانست در آدمكشى راه مخصوصى پيش پاى او بگذارد كه پس از وى پسرش يزيد بدان دست نيافت و بدين ترتيب اين يك بنام « جوانى مغرور » و آن يك بعنوان « سياستمدارى مجرب و كارآزموده » معرفى شدند ! !