بيگمان اگر زندگى ابو سفيان تا روزگار اين دو بازماندهاش ادامه مىيافت ، مطمئن مىشد كه آن دو به خوبى توانستهاند نقشى را كه وى براى خاندان خود آرزو ميكرد ، بپايان رسانند .
( 1 ) بارى معاويه ، مروان بن حكم « 1 » را مأمور كرد كه جعدة دختر « اشعث بن قيس كندى » را كه يكى از همسران امام حسن عليه السّلام بود بر مسموم نمودن آن حضرت وادار سازد و با او عهد كند كه اگر حسن از دنيا رفت وى را به همسرى يزيد در آورد صد هزار درهم نيز به او بدهد .
« اشعث بن قيس » همان منافق معروفى است كه پس از قبول اسلام ، به وضع رسوا و فضاحتبارى مرتد گشته و سپس باز جبر اوضاع و احوال ، او را به اسلام كشانيده بود و جعدة به حكم انتساب به چنين عنصر پليدى ، روحا
هامش
( 1 ) مسعودى ( حاشيهى ابن اثير ج 5 ص 198 ) و بيهقى ( ج 1 ص 64 ) ماجراى كوشش امام حسن را در واقعهى جنگ جمل براى تأمين جان مروان كه به اسارت گرفته شده يا در بصره در خانهى زنى پنهان گشته بود ، نقل كردهاند .
شريف رضى در نهج البلاغة ( ج 1 ص 121 ) گويد : گفتهاند كه در واقعهى جمل مروان بن حكم اسير شد ، حسن و حسين عليهما السلام نزد امير المؤمنين عليه السلام او را شفاعت كردند و آن حضرت وى را رها كرد . حسن و حسين گفتند :
با تو بيعت خواهد كرد اى امير المؤمنين ؟ فرمود : مگر پس از قتل عثمان با من بيعت نكرده بود ؟ مرا نيازى به بيعت او نيست ، دست او دست يهودى است ، * اكنون بيعت مىكند و پس از لحظهاى خيانت ميورزد ، بدانيد كه او را حكومتى خواهد بود بدان كوتاهى كه سگى بينى خود را بليسد و او پدر « چهار گوسفند » است و اين امت از او و فرزندان او روز خونينى به خود خواهد ديد . مؤلف : مروان ، پاداش كوششى را كه حسن براى تأمين جان او كرده بود بدين صورت داد كه براى قتل او ميان معاويه و جعده واسطه شد و « از كوزه همان برون تراود كه در اوست » .
* عرب به هر دست خيانتكار و هر انسان فريبگرى مىگويد : دست يهودى ( م ) .