كن و به من رخصت ده بكوفه روم و استاندار را بيرون كنم و آشكارا عزل او را اعلام نمايم و مانند خود آنان ، با ايشان نقض عهد كنم و يقينا خداوند دشمنى خيانتكاران را بثمر نمىرساند .
پس از سليمان ، ديگر حاضران نيز هر يك رأيى بگونهى او ابراز كردند و گفتند : سليمان را بفرست ما را نيز با او اعزام كن و سپس هنگامى كه خبر يافتى استاندار را از كوفه بدر كرده و عزل او را آشكار ساختهايم ، تو خود نيز بما ملحق شود « 1 » .
( 1 ) حجر بن عدى كندى كه در عراق داراى موقعيت مهمى بود ، نيز از جمله كسانى بود كه نزد امام حسن آمد .
( 2 ) مسيب بن نجيه يكه سوار قبيلهى مضر و كسى كه - بگفتهى زفر بن حارث - اگر ده نفر از اشراف « مضر » را مىشمردند يكى از آنها او بود ، نيز نزد او آمد و همين گونه سخنانى گفت .
كسان ديگرى نيز از اين قبيل با پيشنهادهائى از اين رديف ، نزد او آمدند ولى آن حضرت بشكلى خوشايند ، اين پيشنهادها را رد كرد و اين كار را به بعد از مرگ معاويه - كه هم پيمان او بود - محول ساخت . او در نخستين آزمايشش از كوفه به نتائجى رسيده بود كه وى را از آزمايش مجدد بىنياز مىساخت .
آخرين پاسخى كه به اين جمع داد اين سخن بود : تا معاويه زنده است هر مردى از شما پناهگاه خود را از دست ندهد . اگر معاويه مرد و ما و شما زنده بوديم از خدا مسئلت مىكنيم كه ما را راهنمائى كند و در كارمان ما را كمك دهد و بخويشمان وانگذارد ، بيقين خدا با مردمى است
هامش
( 1 ) ابن قتيبه ج 1 ص 151 .