پابپاى آن پيش رفته و بر اساس مقدمات حتمى و مسلم ، به نتايج روشن و مطلوب برسيم و آنگاه در اين نتايج ، شكوه و عظمت مظلوم ظفر يافته و سياهروزى و بدبختى ظالم شكست خورده را مشاهده كنيم .
( 1 )
1 - وفا به شرط اول ( زمامدارى معاويه )
اين تنها شرطى بود كه امام حسن بسود معاويه متعهد شد و باز در ميان همهى شروط صلحنامه ، تنها شرطى بود كه بدان وفا شد .
پس از امضاى قرارداد صلح ، نشنيدهايم كه امام حسن در صدد شكستن اين شرط بوده يا دربارهى آن سخنى گفته و يا راضى بگفتگو در پيرامون آن شده باشد .
بعد از آنكه معاويه صريحا اعلام كرد كه به تعهدات خود پايبند نيست رؤساى شيعه نزد امام حسن - كه به مدينه بازگشته بود - آمدند و اظهار داشتند كه خود و پيروانشان حاضرند در ركاب او بجنگند ، مردم كوفه قول دادند كه استاندار اموى آن شهر را بيرون كنند و تضمين كردند اسب و اسلحهى لازم را براى حملهى مجدد به شام در اختيار او گذارند .
ولى اين طوفان احساسات او را تكان نداد و شور و تحرك دوستان در او كارگر نشد .
( 2 ) سليمان بن صرد كه - بتعبير ابن قتيبه - رئيس و بزرگتر عراق بود به دو گفت : معاويه روبروى همگان گفت - و من خود شنيدم - كه « من وعدههائى به مردمى داده و شروطى متقبل شده و اميدهائى در آنان برانگيخته بودم . . همهى آنها از هم اكنون زير اين دو پاى من است » و به خدا منظور او جز همان پيمانهائى كه با تو بسته است نبود . نهانى خود را آمادهى جنگ