ميدميدند كه با آن امكان داشت كيان اسلامى محفوظ بماند .
( 1 ) بگذار صريحتر سخن گفته و منظور خود را آشكاراتر بيان نمائيم :
امام حسن در وضع خاص خود با معاويه همان روشى را در پيش گرفت كه پدرش امير المؤمنين در وضع خاص خود با ابو بكر و دو رفيقش آن را در پيش گرفته بود و اينست معناى پاسخى كه امام حسن به برادرش حسين داد ، قبلا گفتيم كه برادرش از وى پرسيد : « چه موجب شد كه خلافت را تسليم كردى ؟ » و وى در پاسخ گفت : « همان چيزى كه موجب شد پدرت پيش از من آن را تسليم كند » .
و هر يك از اين دو امام در شرائط خاص خود ، فداكارى عظيمى كرد كه اسلام با آن محفوظ ماند .
حسن بر اين اساس ، نقشهى مملكت مادى خود را از روى كرهى زمين محو كرد تا در عوض نقشهى عظمت روحى و معنوىاش را در زمين و آسمان ترسيم كند . يك نظر به مرزهاى اين كشور تازه و كهنگىناپذير بيفكن ! چيزى غير از : مرز ميان قلمرو حق و قلمرو هر چه بجز حق ؛ يا مرز ميان سمبل انسانيت و خودپرستى بينهايت ؛ يا حد فاصل ميان روحانيت آن امامى كه در مرگ و زندگى چيزى جز كلمات خدا بر زبان ندارد :
أَقِيمُوا الصَّلاةَ *
،
آتُوا الزَّكاةَ *
،
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ
،
لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا
از يك طرف ، و از طرف ديگر ماديگرى حاكم جبارى كه آشكارا بمردم مىگويد : « به خدا من براى اينكه نماز بخوانيد يا زكات دهيد يا روزه بگيريد يا حج گزاريد با شما نجنگيدم ، فقط براى اين جنگيدم كه بر شما فرمانروائى كنم و با اينكه شما خوش نداشتيد خدا مرا به اين مقصود رسانيد » . . آيا غير از