طبيعت بشرى مخالفت نكند . و طغيان خوى انانيت بشرى را سركوب نسازد ، چگونه فداكارى در راه خدا و محو شدن در ارادهى او و عمل براى او ، امكانپذير خواهد بود ؟
( 1 ) و اين حالت كه بمعنى پيوستگى كامل به خدا است همان امامت است و آن آدمى كه يكسره پيوسته به خدا است همان امام .
اگر اوضاع جارى ، براى تفوق يافتن بر جبههى باطل مساعد نيست ، چرا نبايد از آن همچون شرائط مساعدى براى نگاهدارى و حفاظت جبههى حق بهرهبردارى كرد ؟
و اين همان وضعيتى است كه پس از آشكار شدن بدانديشى و سوء نيت ياران امام حسن - كه به ظاهر حماسهى جنگ مىسرودند و در باطن جز غرضهاى شخصى انگيزهئى نداشتند - كار امام حسن بدان منجر شد .
اگر راه كوتاه كردن دست شرارتبار معاويه از سر اسلام واقعى - كه جلوهگاه آن برگزيدگان آل محمد و بازماندگان با اخلاص حزب خدايند - و راه جلوگيرى از خرابكارى سربازان شامى و « ستون پنجم » او كه در قلب كوفه و لشكرگاه امام به فعاليت مشغولند ، منحصر در اينست كه معاويه بر سلطنت دست يابد ، بگذار اين دست پليد و شرير ، اين دنيا را با همهى شهوات و هوسها و زيانها و معايبش بغنيمت برد و براى حسن و بازماندگان حزب خدا ، همان عقيده و مسلك و مرامشان با آن جلالت و قدرت و وسعت و عظمت و خلودش باقى بماند .
( 2 ) مگر براى پسر رسول خدا عيب و نقصانى است اگر خود را از پستى و پليدى ماده برهاند و دنيا را براى اهل دنيا گذارد و خود با عظمتى جاويد و امامتى بلند آوازه و با فضائل آموزنده و معروفش و جهاد و استقامت و
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 264
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٢٦٤