فداكارى مورد تقدير و سپاسش ، پيشواى روحى و رهبر فكرى خلق باشد ؟
هيچ مسلمان مورد توجه و هيچ مؤمن علاقهمند به عقيدت صحيح ، ممكن نيست در كار او به اشتباه فرو ماند يا حق او را انكار كند يا نسبت او را با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بدست فراموشى بسپرد ، يا امامت و پيشوائى الهى او را نديده بگيرد ؛ اين پيشوائى و امامتى كه نه قابل تغيير و انتقال است و نه پذيراى ضعف و شكست ؛ بلكه علىرغم كوششهاى خصمانهى نافرجام ، همواره پيروزمند و غالب مىباشد ؛ نيروى آن ناشى از نيروى خدا و جاودانگى آن بسته به جاودانگى حق است و در طول نسلهاى متوالى باقى است همچنانكه نبوتها بر گردن امتهاى خود باقى و برقرارند ؛ شكوه و مجد حقيقى به تمام معناى كلمه و هيبت و قدرت و در عين حال حقير انگاشتن كبر و غرور مخالفان ، يك جا در آن موجود است .
( 1 ) اينجا مرحلهى باريكى از مراحل تاريخ اسلام است ، يعنى مرحلهى تفكيك خلافت حقيقى از حكومت يا تفكيك پيشوائى دينى از سلطنت ، تفكيك سلطهى دنيوى از سلطهى معنوى و روحى .
اين تفكيك به همين صورت ظاهرش ، در آغاز كار در افكار مسلمانان كاملا بىسابقه و نامأنوس بود ولى به هر صورت اين واقعيتى بود كه اسلام تدريجا بدان منتهى گشت و مسلمانان دانسته يا ندانسته ، از روز رحلت پيغمبر بدان خو گرفتند و فقط فاصلههاى كوتاهى كه مجموعا قطرهاى در درياى اين قرنها بيش نبودند از اين وضع مستثنى بودند .
صاحبان شرعى و قانونى خلافت هم بدين جهت در برابر اين تفكيك تسليم شدند و دم بر نياوردند كه تسليم خود را يگانه وسيلهى اصلاحىئى
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٢٦٥