( 1 ) راستى آنهائى كه از ترس فقر و تنگدستى ، از پيشوا و امام خود گريختند ، آن روزى كه به پيمانشكنى و خلف وعدهى معاويه اطمينان يافتند كجا فرار ميكردند ؟ و مرگى را كه نخواستند در ميدان جهاد در راه خدا و در كنار فرزند پيغمبر ملاقات كنند ، چگونه علاج ميتوانستند كرد ؟ مرگى كه آنان را در خواهد يافت « اگر چه در برجهاى استوار باشند » درحالىكه از دين و دنيا تهيدستند ؛ نه به پيمان خدا عمل كردهاند .
و نه به رشوههاى معاويه نائل آمده . . همان « مرگ جاهلى » كه پيش از ايشان گريبان پدرانشان را گرفت و آنها را به آتش دوزخ در افكند .
( 2 ) بزرگترين گناهى كه كوفيان در « مسكن » بر دوش گرفتند ، گناه جمعى بود كه آن حركت خائنانه را در نخستين مراحلش با جبههبنديها و نامهنگاريهايشان ، رهبرى كردند .
براى حسن كه در مدائن بود . چهرهى چند تن از اين « وابستگان به فاميلها » كه در لشكر « مسكن » بودند مجسم شد . او اينها را به نادرستى در گفتار - و شايد در كردار نيز - مىشناخت ؛ اينها كسانى نبودند كه از او و جماعت او در كوفه جدا باشند ولى در باطن از دوستى او و پاكبازى و يكرنگى با هدفهاى او ، به كلى بيگانه بودند . اين باطن پليد و عملياتى كه بر ضد امام حسن انجام مىيافت بر او پوشيده نبود . اينها هنگامى كه در كنار حسن بودند تظاهر به ديندارى را وسيلهى دست يافتن به دنيا قرار داده بودند و مىپنداشتند كه توانستهاند راه رسيدن به اين هدف ناپاك را بيابند . ولى وقتى كه فهميدند اشتباه كردهاند ، به پاشيدن بذرهاى پليد خيانت براى آينده ، دست زدند و در همان حال كه در قيد و بند
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 205
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٢٠٥