به وسيعترين شكل ، كاملا تأييد كرد كه اين عمل ، نتيجهى توطئهى قبلى جمع انبوهى از سران بوده است .
( 1 ) گويا تفسير فاجعهء فرار به اين صورت ، از تفسيرهاى ديگرى كه ديگر راويان اين ماجرا - از دشمن و دوست - كردهاند بواقع نزديكتر باشد .
معناى اين تفسير ، آن نيست كه معاويه هيچيك از سران و فرماندهان را به رشوه يا وعدهئى نفريفته است . . . به عكس ، او بقدرى بيدريغ وعده داد كه هوش از سر آنان ربود و فقط به فرماندهشان يك ميليون درهم بخشيد و دين و شرف او را با آن خريد .
ولى اين مطلب در خور دقت و شايستهى توجه است كه در حادثهى فرار ، از هيچ شخص ديگرى - جز عبيد اللّه بن عباس - كه بپاداش خيانت خود از معاويه پولى گرفته باشد ، نام نيست .
آيا ميتوان قبول كرد كه ساير سران و رؤسا ، فقط بوعده راضى شده و پول نقد از او نگرفته باشند ؟ مسلما خير . . . مگر در صورتى كه بپذيريم همان هراس و بيمى كه بدان اشاره شد در آنان وجود داشته و آنان را بقبول وعده بجاى پول ، وادار كرده است ! ! ( 2 ) اثر ترس را در نفوس - مخصوصا در نفوس مردم اشرافى - نميتوان ناديده گرفت . بنا بر اين تعجبى نيست اگر در آن محيط كه بجز خدا و عدالت قاطع ، چيزى حكمفرما نيست ، جلوههاى فريبندهء شام ، انديشهى خيانت را در « مردم وابسته به فاميلها » بيدار و برافروخته سازد .
بدين ترتيب بود كه هر گروهى از عناصر مختلف اين لشكر ، باطن خود را كه اكنون ديگر پوشش آن دريده بود ، آشكار كرد و رنگ واقعى خود را در آن صحنه نشان داد و اين بود كه عافيت طلبى جمعى و تعصبهاى
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 200
مساهمون: السيد الخامنئي
ص٢٠٠