كرد و او با هشت هزار نفر از يارانش به معاويه ملحق شد و قيس بن سعد بجاى او در مقام جنگ برآمد » « 1 » .
آرى ، هشت هزار از دوازده هزار ! . .
( 1 ) اين شكافى هولناك در حصار اردوگاهى بود كه در برابر 60 هزار دشمن سرسخت ، جبهه بسته است ، نه ، بلكه سقوطى دهشتبار و شكستى تلخ بود كه از فاجعهئى نزديك خبر ميداد .
و اين عبيد اللّه است كه در پيشگاه خدا و در قضاوت تاريخ ، مسئوليت سنگين آن را بر دوش دارد .
اينهائى كه بشتاب تمام ، به فتنه رو كرده و يكسره فرار را بر قرار ترجيح داده بودند خيال ميكردند كه چون در اين كار از پسر عم خليفه - كه از هر كس به داشتن پاس حق او و وفا به بيعت او سزاوارتر است - پيروى كردهاند در خور ملامت نيستند و همين منطق غلط و نارسا را براى توجيه عمل خود در برابر مردم هم به كار ميبردند . ولى مردم به فرار آنان فقط از ناحيهى چهار چوب زر اندود آن مينگريستند و در ميان اين عذر و بهانهها فقط سكههاى طلاى معاويه را مىديدند . و براى اين « وابستگان به فاميلها » افتخارى بجز جلو بردن در پيمانشكنى و دين به دنيافروشى ، نمىشناختند .
مردمى كه از ميدان جهاد حسن بن على مىگريختند ، منكر فضل و برترى او يا ناآشنا به بزرگوارى و آقائى او نبودند ، همين بود كه او را براى دنياى خود خواسته بودند و سپس او را بر طبق خواستهى خود
هامش
( 1 ) يعقوبى : 2 / 191 و روضة الشهداء : 115 .