با نزديكانش به اردوگاه معاويه رفته است و صبح كه مردم برخاستهاند ، امير خود را در اردو نيافتهاند و قيس با آنان نماز گزارده و ادارهى امور آنان را بدست گرفته است » « 1 » .
( 1 ) فقرهء اول اين نامه نشان ميدهد كه عبيد اللّه بن عباس از آغاز ورود به « مسكن » نامهئى براى امام حسن ننوشته بوده است « 2 » .
حال ، آيا قطع رابطهاى يك فرمانده با مركز عالى فرماندهى ، دليل آنست كه وى از پيش ، بناى تمرد داشته است ؟ نميدانيم . بعلاوه ، اساسا روشن نيست كه آيا مدت زمانى كه ميان ورود لشكر به مسكن و پيوستن عبيد اللّه به معاويه فاصله شده ، چندان بوده كه در آن مجال و امكان نامهنگارى بوده باشد ، يا نه ؟
( 2 ) همراه با نامهى قيس و بدنبال آن ، اخبار مسكن پىدرپى رسيد ( و هميشه خبرهاى بد زودتر مىرسد و بيشتر پخش مىشود ) و امام حسن اطلاع يافت كه اين « نزديكان » كه در نامهى قيس از آنها ياد شده و مآخذ تاريخى آنها را بعنوان « اشراف و خانوادهدارها » يا « وجوه و وابستگان به فاميلهاى معروف » معرفى كردهاند - در طرح كردن نقشهى خيانت ، با عبيد اللّه شريك بودهاند . و همچنين كشف كرد كه بعضى از آنان پيش از عبيد اللّه ، فرار اختيار كردهاند . برخى از خبرها در بدگوئى از عبيد اللّه دست بالا را گرفته و مىگفتند كه وى « پرچم را درهم پيچيده است » « 3 » .
اين حركت دشمنى باز ، فضاى مساعدى براى پديد آمدن روح تمرد
هامش
( 1 ) ارشاد مفيد « ص 170 » .
( 2 ) زيرا فقرهء اول اين نامه ، متضمن اولين خبرى است كه از ورود به مسكن ، به امام مىرسد . و نامه از قيس است و نه از عبيد اللّه .
( 3 ) بحار : 10 / 114 .