نه اطمينان پايدارى داشت و نه اميد اخلاص و همفكرى .
( 1 ) در پشت سر اين تودهى مردم ، سران منافق و دو روى كوفه بودند كه به هيچوجه اميد اصلاح و هدايت آنان نمىرفت ، مانند : اشعث بن قيس عمرو بن حريث ، معاوية بن خديج ، ابو بردهى اشعرى ، منذر بن زبير ، اسحاق بن طلحه ، حجر بن عمرو ، يزيد بن حارث بن رويم ، شبث بن ربعى ، عمارة بن وليد ، حبيب بن مسلمه ، عمر بن سعد ، يزيد بن عمير ، حجار بن ابجر ، عروة بن قيس ، محمد بن عمير ، عبد اللّه بن مسلم بن سعيد ، اسماء بن خارجة ، قعقاع بن شور ذهلى ، شمر بن ذى الجوشن . . .
و امام حسن ميدانست كه عاقبت با اين دسته ، ماجرائى خواهد داشت .
اينها همان كوفيان نافرمانى بودند كه علىرغم ادعاى مسلمانى ، براى خود و كسانى مانند خود بر طبق ميل و ارادهى خود ، دستور اخلاق وضع مىكردند ! اسلام كه جارى كنندهى سرچشمهى اخلاق در دلها و بخشندهى نعمتهاى بيشمار به مسلمانان است ، در جمع اين مردم نابخرد ، از ماديگرى شكست خورده بود و به همين دليل هم بود كه از خاندان پيغمبر فاصله گرفته و قدرت هم آهنگى با آموزش و تربيت و فرهنگ آنان را از دست داده بودند .
از همان لحظهاى كه با حسن بن على به شرط اطاعت كامل و بر « شنوائى و فرمانبرى » بيعت كردند ، به صورت دستياران دشمن او در ايجاد بلوا و شورش درآمدند : پيوسته در فكر حادثهجوئى و دامگسترى و فرصت طلبى و توطئه براى بزرگترين جنايتها بدون كوچكترين نگرانى از عواقب دنيوى و اخروى آن .
خطرى كه از پيوستن اين عده به سپاه ، امام حسن را تهديد ميكرد بزرگتر از خطرى بود كه از دشمن روبرو و آشكار ، انتظار مىرفت .
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 135
مساهمون: السيد الخامنئي
ص١٣٥