( چه كسى ستمكارتر از افترازننده به خداست ؟ آنان بر پروردگارشان نشان داده خواهند شد و شاهدان گويند كه آنان بر پروردگارشان دروغ بستند . بدان ! كه لعنت خدا بر ستمكاران است . )
اگر كسى اشكال كند كه : پس اگر خلافت ، حق على بن ابى طالب بود ؛ چطور شده كه عمر بن خطاب ، پيش از سرد شدن پيكر مقدس پيامبر اكرم ( ص ) براى بيعت با ابى بكر پيشقدم شد ؟ !
در پاسخ بايد گفت : عمر بن خطاب به يقين مىدانست كه بيشتر مردم به زودى با على ( ع ) بيعت خواهند كرد ، ازاينرو اقدام به اين كار نمود تا راه را بر امام سد كند . اكنون ، گذشت زمان و پژوهشهاى علمى اين حقيقت را برملا ساخته است .
استاد احمد عباس صالح ، اديب پرآوازهء مصرى و سردبير مجلهء « المكاتب المصرى » مقالهاى تحت عنوان « ميانهروها زمام حكومت را بدست مىگيرند » مىنويسد : « 10 »
« على و ديگر يارانش ، كنار پيكر مطهر رسول اكرم ( ص ) مىگريستند و در حال برپايى تدفين بودند و به تعبير برخى از تاريخنگاران : هنوز جسد مقدس حضرت رسول ( ص ) سرد نگرديده بود كه عمر ، ابوبكر را به سقيفه برد تا در مسأله جانشينى پيامبر تشكيل جلسه دهند و هنگامى كه على ( ع ) آگاه شد از پذيرش و بيعت با وى سرباز زد .
على و يارانش از قبول خلافت به مدت شش ماه امتناع كردند . . . » !
در فراز ديگرى از اين مقاله آمده است : گردهمايى سقيفه ، از نظر على ( ع ) توطئهاى بود كه از جانب عمر ترتيب يافته بود بطوريكه
هامش
( 10 ) . الوسط يستولى على الحاكم ، المكاتب المصرى ، سال 1965 م ، شماره 46 .