تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامت على ( ع ) در آينه عقل و قرآن ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
آنگاه امام سجاد به عبد الملك مروان فرمود : « اگر رگ و ريشه و جسم و جانم از هم جدا گردند و از چشمانم اشك چون سيل روان شود ، هرگز نمىتوانم بخشى از شكر خداى تعالى ، و سپاس نعمتى از نعمتهاى بيكرانش كه بر ما ارزانى داشته ، بجاى آورم . به او سوگند كه هيچ‌چيز مرا از شكر و ياد او در شب‌وروز ، نهان و آشكار به خود مشغول نگرداند » . سپس امام و عبد الملك هر دو گريستند ! عبد الملك گفت : چه تفاوت بسيارى ميان كسى كه طالب آخرت است و در راه رسيدن به آن نهايت تلاش خود را مىكند و بين بنده‌اى كه طالب دنياست درحاليكه هيچ بهره‌اى از آخرت نصيبش نمىگردد . چنانچه هيچ‌چيزى امام را از شكر و ياد خدا غافل نمىكند ، دشمنانش را نيز هيچگاه از گناه و فسق و فساد در شب‌وروز و آشكار و نهان به امر ديگرى مشغول نمىسازد . همين عبد الملك كه خود و خاندانش را به « طالبان دنيا » توصيف مىكند ، همواره مىگفت : كسى مرا سفارش به پرهيزگارى نكرد جز آنكه گردنش را قطع كردم ! روزى فرزند وى كه در كنارش دو كنيزك به نامهاى « حبابه و سلامة » نشسته بودند درحاليكه مست بود ؛ به وجد آمد و گفت : بگذاريد پرواز كنم ! « حبابه » گفت : زمام مسلمين را به دست كه مىدهى ؟ پسر عبد الملك گفت : به دست تو ! وليد بن يزيد نوهء عبد الملك ، علاقه وافرى به شراب و شرابخوارى داشت . در كنار خمرهء شراب بزرگ شد . گويند : حوضى در باغى ساخت و آن را از شراب پر كرد ، در آن شنا مىنمود و از آن مىنوشيد . سپس بيرون آمده و زنا مىكرد . وقت نماز كه مىشد ؛ عمامه به سر مىگذاشت و به جماعت مىايستاد ! ! هريك از امامان طاهرين ، خود « زين العابدينند » و هريك دشمنان آنان « يزيدند » .