امر فرمودند .
اگر بيگانهء نادانى مىپندارد كه مسلمانان فيلسوف نيستند بايد به او گفت : كه انديشمندان در غرب دربارهء تمدن و فلسفهء اسلامى بسيار نوشتهاند و با آمار و ارقام ثابت كردهاند كه تمدن اسلام ، مقدم بر ديگر تمدنهاست و اگر آنها نبودند تمدن بسيارى از ملتها ساليانى چند به عقب مىافتاد .
مسلمانان صدر اسلام ، فلسفه يونان را به زبان خود ترجمه كردند اما نظرياتى را كه ميان فلسفه اسلامى و يونان تعادل و توازن ايجاد كند ، ذكر نكردند .
امتى كه فلاسفهاى نظير رازى ، بيرونى ، ابن هيثم ، ابن سينا و فارابى ، خواجه نصير طوسى ، ملاصدراى شيرازى ، غزالى ، ابن حيان و كندى و صدها فيلسوف مشهور ديگر پرورانده ، روا نيست كه آن را به فلسفه نداشتن متهم ساخت .
در اينجا تنها به ذكر چند نمونه از نوآوريهاى اين فرزانگان حكمت و انديشه ، اكتفا و براى توضيح بيشتر ، خوانندگان را به كتب آنها ارجاع مىدهيم :
« رازى پيش از نيوتن نظريه جاذبه زمين را بيان كرد و گفت :
علت سقوط اشياء به زمين ، وجود نيروى جاذبهاى است كه در زمين نهفته است . حسن بن هيثم ، رؤيت اجسام را كه از تابش نور به اجسام بحث مىكند ؛ پايهگذارى كرد . محمد بن موسى علم جبر را ، و جابر بن حيان نيز شيمى را وضع كرد . هشام بن حكم شاگرد امام صادق ( ع ) و استاد نظام مىگويد : صداها و نورها جسمند نه كيفيت و عرض . تاريخ نظريات ابو الحسن كه در آغاز قرن سوم مىزيست در « قياس وقت » به ثبت رسانده و خواجه نصير الدين طوسى نخستين كسى بود كه مبحث « مثلثات را ابداع
امامت على ( ع ) در آينه عقل و قرآن ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٠٨