تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1116

مساهمون:

ص١١١٦
ترا سدّ يأجوج كفر از زر است * نه رويين چو ديوار اسكندر است
زبان آورى كاندر اين امن و داد * سپاست نگويد زبانش مباد
برون بينم اوصاف شاه از حساب * نگنجد در اين تنگ ميدان كتاب
گر آن جمله را سعدى انشا كند * مگر دفترى ديگر املا كند
فرو ماندم از شكر چندين كرم * همان به كه دست دعا گسترم
جهانت به كام و فلك يار باد * جهان آفرينت نگهدار باد
بلند اخترت عالم افروخته * زوال اختر دشمنت سوخته
غم از گردش روزگارت مباد * و ز انديشه بر دل غبارت مباد
دل و كشورت جمع و معمور باد * ز ملكت پراكندگى دور باد
درونت به تأييد حق شاد باد * دل و دين و اقليمت آباد باد
كه بر خاطر پادشاهان غمى * پريشان كند خاطر عالمى
تنت باد پيوسته چون دين درست * بد انديش را دل چو تدبير سست
جهان آفرين بر تو رحمت كناد * دگر هر چه گويم فسانه است و باد
همينت بس از كردگار مجيد * كه توفيق خيرت بود بر مزيد
نرفت از جهان سعد زنگى به درد * كه چون تو خلف نامبردار كرد
خدايا بر آن تربت نامدار * به فضلت كه باران رحمت ببار
گر از سعد زنگى مثل ماند ياد * فلك ياور سعد بو بكر باد

مدح سعد بن ابى بكر بن سعد

جوان جوانبخت روشن ضمير * به دولت جوان و به تدبير پير
به دانش بزرگ و به همت بلند * به بازو دلير و به دل هوشمند
ز هى دولت مادر روزگار * كه پرورد رودى چنين در كنار
به دست كرم آب دريا ببرد * به رفعت محلّ ثريا ببرد
ز هى چشم دولت به روى تو باز * سر شهرياران گردن فراز
صدف را كه بينى ز دردانه پر * نه آن قدر دارد كه يك دانه در
تو آن در مكنون يك دانه‌اى * كه پيرايهء سلطنت خانه‌اى
نگهدار يا رب به لطف خودش * بپرهيز از آسيب چشم بدش
خدايا در آفاق نامى كنش * به توفيق طاعت گرامى كنش