اگر خشم گيرد ز كردار زشت * چو باز آمدى ماجرا در نوشت
دو كونش يكى قطره از بحر علم * گنه بيند و پرده پوشد به حلم
اگر ترك خدمت كند لشكرى * شود شاه لشكركش از وى برى
و گر بنده چابك نيايد به كار * عزيزش ندارد خداوندگار
و ليكن خداوند بالا و پست * به عصيان در رزق بر كس نبست
دويم زمين سفرهء عام اوست * بر اين خوان يغما چه دشمن چه دوست
اگر بر جفا پيشه بشتافتى * كى از دست قهرش امان يافتى ؟
برى ذاتش از تهمت ضد و جنس * غنى ملكش از طاعت جنّ و انس
پرستار امرش همه چيز و كس * بنى آدم و مرغ و مور و مگس
چنان پهن خوان كرم گسترد * كه سيمرغ در قاف روزى خورد
مر او را رسد كبريا و منى * كه ملكش قديم است و ذاتش غنى
كلاه سعادت يكى بر سرش * گليم شقاوت يكى در برش
گلستان كند آتشى بر خليل * گروهى بر آتش برد ز آب نيل
گر آن است منشور احسان اوست * ور اين است توقيع فرمان اوست
پس پرده بيند عملهاى بد * همه پرده پوشد به آلاى خود
به تهديد اگر بر كشد تيغ حكم * بمانند كروبيان صم و بكم
و گر در دهد يك صلاى كرم * عزازيل گويد نصيبى برم
به درگاه لطف و بزرگيش بر * بزرگان نهاده بزرگى ز سر
فروماندگان را به رحمت قريب * تضرع كنان را به دعوت مجيب
بر احوال نابوده علمش بصير * به اسرار ناگفته لطفش خبير
به قدرت نگهدار بالا و شيب * خداوند ديوان روز حسيب
نه مستغنى از طاعتش پشت كس * نه بر حرف او جاى انگشت كس
ز مشرق به مغرب مه و آفتاب * روان كرد و بنهاد گيتى بر آب « 1 »
زمين از تب لرزه آمد ستوه * فرو كوفت بر دامنش ميخ كوه
دهد نطفه را صورتى چون پرى * كه كرده است بر آب صورتگرى
ز ابر افگند قطرهاى سوى يم * ز صلب اوفتد نطفهاى در رحم
هامش
( 1 ) شاردن گيتى را كشتى خوانده و ترجمه كرده ، رويهم ، اين بيت را درست برنگردانده است .