تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 851

مساهمون:

ص٨٥١
از اقوام و طوايف هندى مانند بانجانها
) Bangean (
كه به زيانهاى فراوان بنگ وقوف كامل دارند بر اطلاق استعمال آن را حرام مىشمارند ، و ميان هنديان بيشتر افراد بيكار و بىعار و آواره و گدا به خوردن اين مادّهء زيان‌خيز معتادند ، و دست كم روزى يك بار به كار مىبرند . امّا اگر پياده سفر كنند چون مصرف بنگ بر چابكى و طاقتشان مىفزايد روزى سه چهار بار مىخورند . در ايران همچنان كه براى آشاميدن چاى قهوه‌خانه‌ها در كار مىباشند براى آشاميدن يا خوردن بنگ جايگاههاى معيّنى داير است . اين جايگاهها صبحها تا سه - چهار ساعت بعد از ظهر از مشترى خالى است ، از آن ساعت به بعد خيل بنگيان بدان محل‌ها روى مىآورند تا به خيال خودشان با نوشيدن يا خوردن بنگ زنگ غم از دل بزدايند ، و افكار پريشان را از سر بيرون كنند . بنگ نيز مانند افيون دشمن خرد و عمركاه است . مخصوصا در نقاط سردسير تأثير شوم و زيان‌بارش بيشتر و زودتر ظاهر مىشود . مصرف مداوم بنگ رنگ روى را زرد ، بدن را سست و ضعيف مىكند و نيرو را مىكاهد . آن كه پس از خوردن بنگ مدتى كوتاه شكفته حال و شادمان و خندان مىگردد ، ساعتى بعد چون مرده‌اى خاموش و بىحركت مىافتد ، و مدّتى به طول مىانجامد تا به حال طبيعى بازگردد ، و حركت كردن بتواند . بارى ، همچنان كه ترياك دشمن جان مىباشد استعمال بنگ نيز زيانها و خطرها در پى دارد ، و كسانى كه به آشاميدن اين مشروب زهرآگين معتاد مىشوند تا جان بر سر مادهء جان‌ستان ننهند از بلايش رهايى نمىيابند . اثر شوم و جان‌گزاى دانه‌هاى شاهدانه بيش از زيانهاى برگ و پوست آن مىباشد . در سال 1678 كه من مقيم سورات
) Surat (
بودم روزى دو تن از بانوان انگليسى از پشت پنجره يكى از ولگردان را ديدند كه برگ شاهدانه مىساييد تا از آنها بنگ بسازد . به ديدن آن برگهاى سبز و خوشرنگ ، هوس كه غالبا بر دل و فكر زنان آسان مسلط مىشود دامنگيرشان شد كه از آن شربت بچشند . يكى از خدمتگران آن دو بانو براى هريك آنان فنجانى از شربت بنگ آورد ، و آنان براى اين كه از تأثير نامطلوب آن بكاهند به هريك از دو فنجان اندكى دارچين كوبيده و شكر افزودند و از آن پس نوشيدند . پس از سپرى شدن سه چهار ساعت نشاط و مستى فزاينده‌اى در ايشان به وجود آمد چنان كه بىاختيار مىخنديدند ، سخنان خنده‌آور مىگفتند ، مىجنبيدند و مايل به رقصيدن بودند . بارى ، مدتى بر اين حال باقى بودند تا اندك اندك به حال طبيعى بازگشتند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 851 | ژان شاردن / اقبال يغمايى