و خطابخش ممهور گشته معاصى فرد محتضر كاملا بخشيده شده و احتياج به اعتراف به گناه ندارد . و اين جمله اشارتى است مختصر به جهل مركب مردمان بدبخت و سيه ستارهء كلشيد . اگر كسى لزوم اعتراف به گناه را به ايشان يادآورى كند - چنان كه بارها من به ايشان گفتهام - مىگويند ما به عمر خود گناهى نكردهايم ، و اين پاسخ گوياى اين حقيقت است كه مردم اين سرزمين معنى و مفهوم واقعى گناه را نمىدانند .
گرچه بعضى از بيماران به رهنمايى و ارشاد برخى از روحانيان روشنبين و دلآگاه در لحظات احتضار به گناهان خود اعتراف مىكنند ، امّا بيشتر مردمان همچنان كه در تمام دوران زندگانى خود چون چهارپايان زيستهاند ، چون چهارپايان در مىگذرند .
بيش از اين نمىخواهم دربارهء فريبكارى و نيرنگبازى اينروحانيان نااهل ناسزاوار دور از مردمى سخن بگويم . اين عالى جنابان قدسى مآب هنگامى كه بر بالين بيماران محتضر مىنشينند تنها كار و هنرشان اين است كه از تصاوير مقدس بطلبند كه بيمار را نكشند ، و او را مورد قهر و خشم خود قرار ندهند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: ژان شاردن
ص١٩٣