گفتند : ابو بكر .
گفتم : آنكس كه ما او را در كتابهاى خود ديدهايم ، جانشينش پسر عمويش و همسر دخترش و پدر فرزندانش مىباشد .
به پادشاه گفتند : اين آدم از شرك درآمده و به كفر رفته است . دستور بده گردنش را بزنند .
به آنان گفتم : من به دينى پاىبندم و جز با دليل روشن از آن دين دست برنمىدارم .
امير ، حسين بن اشكيب را خواسته و به او گفت : با اين مرد مناظره كن .
وى گفت : دانشمندان و فقيهان در اطراف تو مىباشند به آنان دستور بده تا با او مناظره كنند .
به او گفت : همانطور كه به تو مىگويم ، تو با او مناظره كن ، با او خلوت كن و به او لطف و محبّت نما .
وى گويد : حسين بن اشكيب با من خلوت كرده من از او دربارهء حضرت محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - پرسيدم .
گفت : او همانطور است كه به تو گفتهاند ، با اين تفاوت كه جانشين او پسر عمويش على بن ابيطالب - عليه السّلام - مىباشد و او همسر دخترش فاطمه - عليها السّلام - و پدر فرزندانش حسن و حسين - عليهما السّلام - مىباشد .
من گفتم : « أشهد أن لا إله إلّا اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه » نزد امير رفته و مسلمان شدم . مرا نزد حسين بن اشكيب فرستاده و او به من فقه آموخت .
به او گفتم : من در كتابهاى خودمان خوانده بودم كه هيچ خليفهاى از دنيا نمىرود مگر اينكه براى خود خليفه تعيين مىكند ، خليفه و جانشين على كيست ؟
گفت : حسن - عليه السّلام - ، بعد حسين - عليه السّلام - ، بعد امامان را اسم برد تا به امام حسن - عليه السّلام - رسيد ، سپس به من گفت : تو نيازمند آن مىباشى كه به دنبال جانشين حسن بگردى و از او بپرسى .
من در طلب آن حضرت بيرون شدم .
تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: افتخار زاده
ص٨٨