تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥

23 . برخى از مردم مدائن

كلينى ، از علىّ بن محمّد ، از ابى احمد بن راشد ، از بعضى از اهالى مدائن نقل كرده است كه : من با بعضى از همراهان و دوستانم به حج رفتم ، به موقف كه رسيديم ، جوانى را كه لنگ و ردائى بر او بود و نعلين زردى در پا و قيمت لنگ و رداء صد و پنجاه دينار بود ، ديدم و نشانه و اثر سفر در او ديده نمىشد . سائلى نزديك ما شد و چيزى از ما خواست او را رد كرده و چيزى به او نداديم . نزد آن جوان رفت و از او درخواست كرد ، آن جوان چيزى از زمين برداشته و به او داد . سائل او را دعا كرد و در دعا كردن خيلى كوشش مىكرد و دعايش طولانى شد . آن جوان از نزديكى ما دور شد . ما نزد سائل رفته و من به او گفتم : واى بر تو مگر به تو چه داد ؟ او ريگهايى را به صورت طلاى دندانه‌دار به وزن بيست مثقال به ما نشان داد . به دوستم گفتم : مولاى ما نزد ما بود و ما نمىدانستيم . به دنبال حضرت رفتيم و تمامى ميقات را جستجو كرديم و آن حضرت را نديديم . از كسانى كه اطراف او بودند از اهل مكه و مدينه پرسيديم گفتند : او يك جوان علوى است كه هرساله پياده به حج مىآيد . « * »
هامش
( * ) اصول كافى ج 1 ص 332 ح 15 ، بحار الأنوار ج 52 ص 60 - 59 ح 43 ، وافى ج 2 ص 401 ح 12 .