تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
- عليه السّلام - است . ) آبستن بود . و حضرت عسكرى - عليه السّلام - به من مژده داد كه در اواخر عمر ، فرزند او را خواهم ديد . و به من نويد داد كه همين سمت خدمتگزارى فعلى را نسبت به آنحضرت هم خواهم داشت . يعقوب غسّانى گويد : من از فلان تاريخ تاكنون ، در مصر بسر مىبرم و علت اين مسافرت آن بود كه حضرت ولى عصر - عليه السّلام - نامه‌اى به همراه سى دينار به توسط يك مرد خراسانى كه عربى چندان درستى نمىدانست ، براى من فرستاده بود و دستور داده بودند كه همان سال به حج بروم . و من به شوق ديدار حضرتش به حج آمده بودم . در آن موقع كه پيرزن صحبت مىكرد به دلم گذشت نكند مردى كه شبها مىديدم خود امام زمان - عليه السّلام - باشد . من بيشتر نذر كرده بودم كه ده دينار در مقام حضرت ابراهيم بياندازم . و لذا ده دينار را كه شش دينارش به نام حضرت رضا - عليه السّلام - سكّه خورده بود برداشته ، با خود همراه داشتم ، در آن لحظه تصميم گرفتم تا اين پول را به همين پيرزن بدهم تا به فرزندان و ذرارى نيازمند و تهىدست حضرت زهراء - عليها السّلام - بدهد و ثوابش هم بيشتر است . و چنين فكر مىكردم كه آن مردى كه شبها به خانه اين زن رفت و آمد دارد وجود مقدّس حضرت بقيّة اللّه - عليه السّلام - است . و اين زن پول را به حضرت خواهد داد . وى پول را گرفته و از پلكان بالا رفته و بعد از چندى برگشته و گفت : مىفرمايد : ما در اين پول حقى نداريم . آن را در همان جائى خرج كن كه نذر كرده‌اى . لكن عوض اين سكّه‌هاى مربوط به حضرت رضا را از ما بگير ، و آنها را به ما بده . من با خود گفتم : شخصى كه به اين زن دستور مىدهد ، وجود مقدس حضرت بقيّة اللّه - عليه السّلام - است . من به همراه خود يك نسخه از توقيع حضرت بقيّة اللّه - عليه السّلام - را كه براى قاسم بن علاء به آذربايجان فرستاده بودند ، داشتم . آن را به پيرزن داده و گفتم : اين نسخه را به كسى كه توقيعات حضرت بقيّة اللّه - عليه السّلام را ديده ، و با آنها آشنائى دارد ، نشان بده تا صحت آن را يقين كنم .