تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
از ساكنان خانه آن را باز نمىكرد . مرد متوسط القامه گندمگون مايل به زردرنگ را مىديدم كه صورتى كم‌گوشت داشت و اثر سجده در پيشانيش ديده مىشد . دو پيراهن و يك پارچه نازك كه سر و گردن خود را با آن پوشانده ، و كفش بىجوراب به پا كرده ، از پله‌ها به غرفه‌خانه همان جائى كه آن پيرزن در آنجا بود ، و به ما مىگفت كه دخترش در آن غرفه است ، و كسى را نمىگذاشت به آن اطاق برود ، وارد شد . من آن نور را به هنگام ورود آن مرد به آن اطاق مىديدم . و بعد آن را در اطاق مشاهده مىكردم . بدون اينكه چراغى وجود داشته باشد . همراهان من نيز همين نور را مشاهده مىكردند و گمان مىكردند كه اين مرد با دختر آن پيرزن رفت و آمد دارد و او را صيغه كرده است . و گفتند : اينان كه پيروان على بن ابيطالب مىباشند متعه را جايز مىدانند ، با اينكه حرام است . ( البته به پندار و گمان آنها ) « 1 » . و ما مىديديم كه آن مرد به اطاق مىآيد و خارج مىشود ولى در بسته و سنگ بزرگ ، بر سر جايش ، پشت در است . ما اين در را بخاطر حفظ اثاثيه خود مىبستيم و هيچ‌كس را نمىديديم كه آن را باز كند و ببندد . ولى آن مرد داخل و خارج مىشد ، و سنگ سر جايش بود . تا اينكه ما خودمان آن را برداريم و در را باز كنيم . با مشاهده اين حالت غافل از اينكه ممكن است معجزه و كرامتى باشد ، پريشان احوال گشته به پيرزن مراجعه نموده ، تا از آمد و رفت آن مرد آگاه شوم . به او گفتم : من مىخواهم به تنهايى با تو صحبت كنم . و كسى از همراهان من نباشد و چنين موقعيتى دست نمىدهد . تو هروقت مرا تنها ديدى و كسى در اطاق ، با من نبود به اطاق ما بيا ، تا دربارهء موضوعى از تو سؤال
هامش
( 1 ) - از جمله احكامى كه عمر در دوران حكومت خود بدعت گذاشت تحريم متعه است . وى رسما با اعتراف بر اينكه متعه در زمان حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - حلال بوده آن را حرام كرد . و اين بدعت از او ، تاكنون در بين اكثريت اهل سنت باقى مانده است ، و اين پيروان كاتوليك‌تر از پاپ بر خود اجازه داده‌اند كه حليّت آن را كه سنت حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - بوده ، بر پيروان راستين اسلام كه همان دوستداران اهل بيت و شيعيان باشند ، خرده بگيرند و اعتراض كنند . ( مترجم )
تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 183 | افتخار زاده / السيد هاشم البحراني