تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
پيرزن گفت : بده آن نسخه را ، من خودم مىشناسم . نسخه را به او نشان دادم و مىپنداشتم كه او مىتواند بخواند . گفت : من نمىتوانم در اين‌جا بخوانم . از غرفه بالا رفته و بعد پائين آمده و گفت صحيح است . در توقيع چنين آمده بود : « بشارت مىدهم شما را به چيزى كه من خود ، به آن و غير آن بشارت داده شده‌ام ! » بعد پيرزن گفت : مىفرمايد : هنگامى كه بر حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - درود مىفرستى چگونه مىفرستى ؟ گفتم : چنين مىگويم : « اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد و بارك على محمّد و آل محمّد كافضل ما صلّيت و باركت و ترحّمت على ابراهيم و آل ابراهيم إنّك حميد مجيد . » گفت : نه ، هرگاه خواستى بر آنها درود بفرستى ، بر همه آنها درود بفرست و اسم آنها را ببر . گفتم : بسيار خوب . فردا صبح از غرفه پائين آمده ، و دفتر كوچكى با خود آورده و گفت : مىفرمايند : هرگاه بر حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - درود فرستادى ، بر او و بر جانشينانش برطبق اين نسخه صلوات بفرست . آن نسخه را از او گرفته و به آن عمل مىكردم . و چندين شب مىديدم كه آن مرد از غرفه پائين مىآمد ، در حالى كه نور چراغ همانطور ايستاده بود . من در را باز مىكردم و به دنبال نور مىرفتم . نور را مىديدم ولى هيچ‌كس را نمىديدم ، تا اينكه داخل مسجد مىشد . جماعتى از مردها را مىديدم كه از شهرهاى گوناگون به در اين خانه مىآمدند . و بعضى از آنان نامه‌هائى به اين پيرزن مىدادند . و آن زن نيز نامه‌هائى به آنها مىداد . آنان با او صحبت و گفتگو مىكردند ، ولى صحبت آنها را نمىفهميدم . بعضى از آنان را به هنگام بازگشت بر سر راه ديدم تا اينكه به بغداد وارد شدم .