53 . زهرى و عمروى
شيخ طوسى در كتاب « الغيبه » ، از محمد بن يعقوب بطور مرفوع از زهرى نقل مىكند :
به دنبال اين امر زحمت فراوانى كشيدم تا اينكه اموال خوبى را از دست دادم . به خدمت محمد بن عثمان عمروى رفته ، ملازم خدمت او شده ، و دربارهء آن حضرت از او سؤال كردم .
در جوابم گفت : راهى ندارد و نمىتوانى دسترسى پيدا كنى .
من خضوع و التماس كردم . فرمود : فردا صبح بيا .
صبح به منزل او رفتم . از من استقبال كرد . جوانى خوشچهره كه از همه جوانان زيباتر و خوشبوتر ، و به شكل و قيافه تجّار بود ، و همچون آنان در آستين خود چيزى داشت همراه او بود .
چشمم كه به او افتاد به عمروى نزديك شده ، به من اشاره كرد .
در مقابل آن جوان ايستاده و سؤالاتى از آن بزرگوار نمودم . و پاسخ همه سؤالات مرا داد . بعد خواست وارد منزل بشود . آن خانه چندان موردنظر نبود .
محمد بن عثمان گفت : اگر مىخواهى چيزى بپرسى بپرس ، كه ديگر بعد از اين او را نمىبينى .
من هم بدنبال او رفتم كه بپرسم . توجهى به من نكرده و وارد منزل شد . و جز اين دو جمله ، چيزى نفرمود :
« ملعون است ، ملعون است كسى كه نماز عشاء « 1 » را چندان به
هامش
( 1 ) - عالم بزرگوار مرحوم ميرزا محمد قمى معروف به « ارباب » كه مصحح چاپ دوره بحار ، چاپ حاج امين الضرب بوده است ، مىنويسد : مقصود نماز مغرب است چنان كه در روايات ديگر هم -