48 . محمد بن احمد بن خلف
شيخ طوسى در كتاب « الغيبه » ، از قول جماعتى ، از ابو محمد هارون بن موسى تلعكبرى ، از احمد بن على رازى ، از محمد بن على ، از محمد بن احمد بن خلف روايت كرده است :
در منزل معروف به « عباسيّه » دو منزل مانده به « فسطاط » مصر به مسجدى وارد شديم . نوكران من به هنگام پياده شدن متفرّق شدند و فقط يك غلام عجمى با من باقى ماند . در گوشه مسجد پيرمردى را ديدم كه در حال ذكر و تسبيح بود . ظهر كه شد ، نماز ظهرم را در اول وقت خواندم و غذا طلبيده و از پيرمرد خواستم كه با من غذا بخورد . وى دعوت مرا اجابت كرده و بعد از آنكه غذا خورديم ، از اسم او و اسم پدرش و از شهر و ديار و شغل و مقصدش پرسيدم .
گفت اسمش محمد بن عبد اللّه است . و از اهالى قم است . و سى سال است كه در جستجوى حق از اين شهر به شهر ديگر مىرود . و حدود بيست سال است كه در مكه و مدينه مجاور شده ، در جستجوى اخبار و آثار است .
سال دويست و نود و سه بعد از آنكه طواف را انجام داد ، به مقام ابراهيم رفته و به ركوع رفت و خوابش برد . آهنگ دعائى كه تا آنوقت چنان صدائى به گوشش نرسيده بود او را به خود آورد .
وى گويد : به سوى دعاكننده توجه كردم . جوانى گندمگون كه به زيبائى و خوشقامتى او تا آنوقت نديده بودم نظر مرا جلب كرد . سپس نماز خواند و بيرون شد و به سعى پرداخت . من به دنبال او رفتم و خداوند به دلم