دهكدهاى ، و بر دامن هيچ كوه و دشتى ، و بر اندرون هيچ خانه و روزنه هيچ كاشانهاى نتابد و چشم هيچ انسانى آن را نبيند ، آيا همين مقدار عدم ديدار چندين ساله موجب شك و ترديد در اشخاص نمىشود ؟ و آيا مىتوان به نوجوانانى كه از آغاز كودكى خورشيد را نديدهاند ، وجود آن را اثبات كرد ؟ اگر به آنها گفته شود : تمام پدربزرگها هرروز زمستان در كنار ديوار مىنشستند و آفتاب مىگرفتند . و در تابستان از تابش آن به سايه پناهنده مىشدند . و گهگاهى هم تابش مستقيم آن ، صورت آنها را آزار مىداد . و هزاران خصوصيّت ديگر از خورشيد به آنها مىگفتند . آيا آنان كه خورشيد را نديده بودند ، يقين به وجودش پيدا مىكردند ؟ و باورشان مىشد كه خورشيدى بوده و هماكنون ابرى آمده و چندين سال طول كشيده و امكان ديدار را از آنان گرفته است ؟ يا شبهات در وجود خورشيد ذهن نسلهائى كه خورشيد را نديدهاند نسبت به وجود آن دچار شك و ترديد مىكرد ؟ جواب مثبت است . چنان كه نسبت به بسيارى از باورهاى مسلم گذشته ، و موجودات قطعى و يقينى و رويدادهاى حتمى با گذشت زمانى مختصر و روى كار آمدن نسلهاى تازه اين حالت ترديد و انكار و بىخبرى را مىبينيم .
امّا خورشيد بدينگونه در پس ابر مخفى نمانده بلكه در همان بحبوحهء انكار همگانى كه هيچكس نشانى از آن نداشت و چشمى بر آن نيفتاده بود به ناگاه لحظهاى بر بام خانهاى مىتابد و محلهاى را روشن مىكند . و افرادى كه هيچ لزومى ندارد از گروه خاصى باشند آن را مىبينند . امروز كودكى مىگويد سحرگاهان بر محله ما تابيد و فردا پيرزنى ، و روز ديگر عالمى و واپسين روزش جاهلى . يك روز زنى مدعى ديدار خورشيد مىشود ، و روز دگر مردى ، گاهى بر دهكدهاى مىتابد و روزى بر شهرى ، و خلاصه در مرور زمان به اندازهاى كه شك و ترديد كلى را از اعتقاد به وجود خورشيد بر طرف سازد جلوه مىكند ، دلى مىبرد و نهان مىشود . و
تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 14
مساهمون: افتخار زاده
ص١٤