در اطرافش سينه مىزدند و شعار مىدادند .
بعضى از همينان حتى بااينكه خويشاوندى با امامان داشتند و هيچگاه آئينه دلشان را غبار دشمنى و عداوت نگرفته بود ، اما در عينحال سفره رنگين معاويهها و جاه و جبروت جانشينان محكوم و غاصب مقام خلافت آنها را به خود جلب مىكرد . بعضى را به سكوت وامىداشت و برخى را به مصلحتطلبى و برخى هم احيانا همچون ابن عبّاس بر سر راه حسين بن على - عليه السّلام - آمده و او را نصيحت مىكردند !
بههرحال باز مشيّت و اراده مبتنى بر لطف الهى بر اين تعلق گرفته بود كه اين « شموس طالعه و اقمار منيره » در جامعه در كنار همان متظاهران به دوستى ، و احيانا برخى دوستان راستين ، و در روياروئى با همان گرگان چوپاننما و مدعيان دروغين خلافت و ولايت اسلامى باشند . و به گونههاى مختلف ميراث رسالت را كه همان ديانت اسلام باشد ، و همان معارف و معتقدات و احكام ، نه فقط همان حكومت مختصر در مكه و مدينه ، حفظ كنند
و اى واى ، چه بسى دشوار است كه در مقابل چهرههاى مزوّر و اسلامنماى خلافت ، با همراهى دوستانى با ويژگىهاى ترس ، فرصتطلبى ، كمعمقى ، سادگى ، تهىدستى ، غربت ، ظاهربينى و زودباورى ، بتوان آن ميراث ارزنده و آن همه معارف و عقائد انسانساز را كه خداوند متعال به عنوان سرّ جاودانگى انسانيت انسان به خاتم الأنبياء داده است حفظ كرد .
و چه زيبا با تمام اين مشكلات و كمبودها و آن همه مخالفتها و دشمنىها ، بدون از دست دادن اصالتهاى اوليه احكام و معارف را نگهدارى كردند . گرچه در اين راه جان خود را از دست دادند .
و اگر هم مدتى به زندگانى خود ادامه دادند و نفسى كشيدند بسان انسانى زيستند كه استخوان در گلو و خار در چشم ،
تبصرة الولي فيمن رأى القائم المهدي ( ع ) ( روزنه اى به خورشيد ) ( فارسى ) — صفحة 12
مساهمون: افتخار زاده
ص١٢