1 پذيرش اجبارى حكومت
« مرا بگذاريد و ديگرى را به دست آريد ، كه ما پيشاپيش كارى مىرويم كه آن را رويههاست ، و گونهگون رنگهاست . دلها برابر آن بر جاى نمىماند و خردها بر پاى » .
وضعيت بسيار دشوار بود ، مدينه هنوز از شگفتى ناشى از قتل عثمان خارج نشده است .
تقريبا پنج روز بر آن شهر مىگذرد ، در حالى كه بدون خليفه است « 1 » . قيامكنندگانى كه از اهالى ايالتها هستند به طور موقت قدرت را در دست دارند ، گرچه عملا بدان مبادرت نورزيدهاند . و در برابر تنگنايى كه حركتشان به وجود آورده است نگران ايستادهاند و هيچ برنامهء روشنى براى خروج از آن ندارند . آنها بر خلاف برخوردارى از قدرت فشار بالا « 2 » ، از ورود به جزئيات انتخاب خليفه خوددارى كردند و اين موضوع را به مدينه كه براى آنان منبع مشروعيت بود واگذاشتند . اهالى مصر در بيان اين مطلب چنين گفتند : « شما اهل شوراييد . شما امامت را برقرار مىسازيد و فرمانتان در ميان امت مورد پذيرش است . بنگريد كه چه كسى را به اين سمت مىگماريد و ما پيرو شما هستيم » « 3 » . شايد اين موضعگيرى نيز ، بيانگر آن باشد كه حركت آنان به هيچ وجه اصلاح طلبانه و براى بهبود اوضاع نبوده است . آنها موضوع خلافت را به اهل
هامش
( 1 ) سيف بن عمر ، الفتنة و وقعة اجمل ، ص 91 .
( 2 ) جعيط ، الفتنة ، ص 141 .
( 3 ) طبرى : تاريخ ، ج 4 ، ص 434 .