در همين مورد على ( ع ) در جاى ديگر ، به زهد خليفه و عدم توجه او به خويشتن پرداخته و در مورد وى مىفرمايد :
« عمر را در حال طواف برگرد كعبه ديدم ، پيراهنى بر تن داشت كه بيست و يك وصلهء پوست بر آن بود . » « 1 »
على ( ع ) هرگز ترور عمر - كه اولين نمونه در تاريخ اسلام بود - را يك حادثه عادى تلقى نكرد ، و احساسى جز اندوه ، در مورد كشته شدن فردى كه نقش نخست را در جلوگيرى از بيعت با آن حضرت ، پس از رحلت رسول خدا ( ص ) ايفا كرد ، به وجودش راه نيافت . او كه از نزديك بر رويدادهاى آن زمان اشراف داشت ، مىدانست كه ابعاد اين ترور فراتر از آن عللى است كه در مورد آن گفته مىشود و هدف اساسى اين ترور « روش » خليفه است كه با منافع گروهى كه آرزوها و چشمداشتهاى خود را بر باد رفته مىديدند ، تعارض دارد . شايد روايت « شعبى » گوشههايى از اين حادثهء پيچيده و مبهم را روشن گرداند كه مىگويد : « عمر در بازارها به حركت درمىآمد و قرآن مىخواند و هر جا كه افراد متخاصم با يكديگر ، او را مىيافتند ميانشان به قضاوت مىنشست » « 2 » . بر اساس ابعاد توطئهاى كه با زيركى براى رهايى يافتن از شخصيتى كه نگاهها را به سوى واليان دوخته و با منطق عدل حكومت مىكرد و بالاتر از تعصبات قرار مىگرفت طراحى شده بود ، براى ما روش مىشود . از اين روى على ( ع ) نگران رويدادهاى غير منتظرهاى بود كه آينده با خود به همراه داشت ، و از چارچوب توطئه خارج نمىشد ، و دولت اسلام را در برابر طوفان خطر قرار مىداد .
على ( ع ) با نگرانى از همين مطلب بود كه وارد شورايى گرديد كه گفته مىشد عمر پيش از فوت خود وصيت كرده بود تا مسئول انتخاب خليفهء بعدى باشد . گرچه در مورد اين هيئت و شرايط تعيينش و اعطاى نقش غير عادى به يكى از اعضا يعنى عبد الرحمن بن عوف ، شك و ترديد و ابهام وجود دارد ولى در هر حال مورخ براى
هامش
( 1 ) ابن اثير ، همان ، ج 3 ، ص 60 .
( 2 ) همان .