بر اساس رابطهء قاتل با « قطام » بنا شده است . زنى كه در انتقام پدر و برادرش كه در نهروان كشته شدند ، ابن ملجم را به انجام اين كار تحريك مىكند « 1 » . بلكه حتى يعقوبى ما را به روايتى متفاوت مىكشاند و چه بسا طرفى غير از خوارج براى اين ترور برنامهريزى كرده باشد . او مىگويد :
« ابن ملجم در منزل اشعث بن قيس سكنى گزيد ، و يك ماه در آنجا اقامت كرد و طى آن شمشيرش را تيز مىكرد » « 2 » .
چرا اشعث طرفى نباشد كه ترور را طراحى كرده است . او اندكى قبل ، از منصب خود عزل گرديد و متهم شد كه به عنوان والى آذربايجان « 3 » از سمت خود سوء استفاده كرده است . همانطور كه پيش از آن نيز متهم بود سپاه آن ديار را از هم گسيخته و عناصر آن را از جنگ دور ساخته است .
در نهايت اين ابن ملجم است كه به تنهايى « قهرمان » اين روايت مىماند ؛ زيرا گرچه اختلاف مورخان متقدم در مورد دو رفيق او روشن است ولى همگى در مورد او توافق دارند . يعقوبى كه نام ابن ملجم را به طور كامل بيان كرده است نام دو نفر ديگر را به صورت « صاحب معاويه » ( مسئول قتل معاويه ) و « صاحب عمرو بن عاص » ( مسئول قتل عمرو بن عاص ) ذكر كرده است « 4 » . اما دينورى نام آنها را بيان مىدارد ولى به گونهاى متفاوت از طبرى . او برك را به نزّال بن عامر تغيير داده و به جاى عمرو بن بكر از عبد اللّه بن مالك صيداوى ياد مىكند « 5 » . همانطور كه يكى از آنها در كتاب الإمامة و السياسة - كه به ابن قتيبه منتسب است - به صورتى متفاوت بيان شده و لقب آن برك مىگردد . در حالى كه اسم حقيقى او حجاج بن عبد اللّه الصريمى است « 6 » .
آيا اين تصادفى است كه تنها فرد مورد توافق همهء مورخان قاتل على ( ع ) باشد ، درست همانطور كه فقط مأموريت او با موفقيت روبهرو شد ؟ سؤالى كه شايد مورخ جواب روشنى براى آن نيابد ، ولى از آنجا كه عقل راه دستيابىاش به حقيقت است ؛ از
هامش
( 1 ) طبرى همان : ص 144 .
( 2 ) يعقوبى ، همان ، ص 212 .
( 3 ) همان ، ص 200 .
( 4 ) همان ، ص 212 .
( 5 ) دينورى ، اخبار الطول ، ص 213 .
( 6 ) ( ؟ )