عناصر اساسى چيزى نمىيابد كه باور او به تفاصيل اين روايتها را تقويت كند . روايتى كه در تركيب خود ، مورخ را به ياد چيزى مىاندازد كه در مورد ترور عمر بن خطاب گفته شد . در نهايت مورخ نمىتواند ديده را از يك مسئلهء مهم برگيرد : طبرى كه معمولا روايتهاى خود را مستند مىكند و در اين روند به اخبارىهاى معروفى مثل ابى مخنف و واقدى و عمر بن شيبه اتكا دارد ، - استثنائا - روايت ترور على ( ع ) را به نقل از يك اخبارى ديگر به نام موسى بن عثمان مىآورد كه لا اقل در ميان اين مجموعه قرار نگرفته است ؛ بىآنكه طبق عادت خود به منابع ديگرى كه اين روايت را تأييد مىكنند ، رجوع نمايد .
اگر ترور عمر بن خطاب بدنه « حكومت » خلافت راشده را از هم گسيخت ؛ حكومتى كه براى تحكيم پايههاى آن كوشيد ، تا چارچوب و مرجعيت مسلمانان باشد ؛ همانا ترور على ( ع ) ضربهاى برنده بر اين حكومت وارد ساخت . گرچه درگيريهاى كشندهء داخلى مانع از استحكام ريشههاى اين حكومت بر روى زمين گرديد ، و مانع از تحقق آرزوهاى دو خليفهء قربانى آن شد ولى همچنان حكومتى مشروع و قانونى باقى مانده بود .
و بدين ترتيب انديشهء دولت اسلامى به عنوان الگو و نمونه كه الهام گرفته از تجربهء پيشتاز رسول راهبر ( ص ) بود ، در هم پيچيد تا « حكومت قبايل » جايگزين آن شود .
حكومتى كه بر اساس موازنه ميان نيروهاى امر واقع و تلفيق اسلام و نيازمنديهاى مرحله بنا شد ، يعنى حكومت اموى .
با اينكه بيشتر زمان خلافت على ( ع ) در جنگ گذشت و ديگر حوادث آن روز را تحت الشعاع خود قرار داد ، اما ايشان از جنبههاى ديگر حكومت كه در فعاليتهاى سياسى ، اجتماعى و اقتصادى متجلى است ، غافل نشد . اگر چه جنگ و درگيرى با تفاوتهاى خود ، بيشترين چيزى است كه مورخان را به سوى خود مىكشاند و موجب مىشود كه از ديگر دستاوردها چشم بپوشند .
همانا ميراثى كه على ( ع ) در « نهج » - شيوه و خطمشى - خود جاى گذاشت فقط يك تئورىپردازى براى حكومت در ذهن و خيال نبود ؛ بلكه نتيجهء يك تجربهء
الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: ابراهيم بيضون
ص١٢٥