تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
أنعى يزيدا لمجتديه * أنعى يزيدا لمعتفيه أنعى يزيدا إلى حروب * بوصفه ندب نادبيه يا جبلا كان ذا امتناع * و ركن عزّ لامليه يا نخلة طلعها نضيد * يقرب من كفّ مجتنيه تحلو ( نعم ) عنده سماحا * و لم يقل قطّ ( لا ) بفيه أيا صبورا على بلاء * كان به اللّه يبتليه
[ اى قبر آيا كسى را كه از تو چيزى بپرسد آگاه مىكنى ؟ آيا چشمت را به ديدن زائرت روشن مىكنى ؟ آيا مىبينى و مىدانى كه جسد چه كسى را در خود جا داده‌اى ؟ اگر مىدانستى جسد چه كسى را پوشانده‌اى ؟ به خاطر آن به هركسى كه از كنار آن بگذرد ، تكبر مىورزيدى و افتخار مىكردى . اى مرگ ! اگر فديه مىپذيرفتى ، خودم را فديهء او قرار مىدادم . من خبر مرگ يزيد را به آنهايى كه طالب جود و بخشش او بودند مىدهم . به ياد جنگهايى كه نوحه‌گران فداكاريهاى او را در آنها وصف مىكنند بازگو مىكنم . اى يزيد ! تو چنان كوه بلند و ستون عظيمى بودى كه آرزومندان را ياراى رسيدن به تو نبود . اى درخت خرمايى كه ميوه‌ات مرتب و چيده شده نزديك دست ميوه‌چينان قرار داشت ( همواره مىبخشيدى . ) نعمتها به هنگام بخشش او چقدر شيرين بودند و او هيچگاه ( در پاسخ به نيازمندان ) نه نگفت . اى يزيد ! اى كسى كه در هنگام بلا ، صبورى ، خداوند همواره تو را با بلاها و مصيبتها امتحان مىكرد ] . عبد الملك بن قريب گويد : او هرچه گفت ، حفظ كردم و به او نزديك شدم و گفتم : شعرهايت مرا به خود آورد . خدايت رحمت كند . او گفت : به خدا سوگند ، اگر مىدانستم كه تو سخن مرا مىشنوى چيزى نمىگفتم . گفتم : پس ، از من آنچه را گفتى بشنو . زن گفت : بخوان . پس من همان را كه زن خوانده بود ، تا كلام آخر خواندم . زن گفت : هرگز كسى را نديدم كه حافظه‌اش مانند تو باشد . اگر اينجا سرزمين اصمعى بود ، تو همو بودى .