عبد الملك بن مروان به عمرو بن حريث « 1 » گفت : مىبينم كه پوستت شاداب و لطيف است . كاش مىدانستم كه غذايت چيست ؟ گفت : عصارهء گندم و كمى گوشت بز مىخورم و با روغن بنفشهء خام صورتم را چرب مىكنم و لباس كتان مىپوشم .
31 . سبقت در بخشش
زبير برايم روايت كرد و گفت كه عمويم مصعب بن عبد الله گفت :
ابراهيم بن بريهه نزد غسّان بن عبّاد « 2 » آمد و از تنگدستى و افزايش بدهكارىهايش نزد او شكايت كرد و خواست كه نامهاى براى او به مأمون بنويسد تا خليفه گشايشى در روزيش بدهد و او بتواند قرضهايش را پرداخت كند . او نيز گفت : قرضت چقدر است ؟
پاسخ داد : صدوسىهزار درهم . پس غسان از زير لباسش نامهاى خارج كرد و گفت :
نامهات را بگير . وقتى خواست برخيزد ، به او گفت : سر جاى خود بنشين . بعد تقاضاى صبحانه كرد و وكيلش را فراخواند و به او گفت صدوسى هزار درهم به خانهء بريهه ببر ، مىخواهم خواستهء او را قبل از آنكه صبحانه بخورد انجام بگيرد . پس هنگامى كه ابراهيم به خانه برگشت ، پول مورد نيازش را در خانه يافت . فرداى آن روز غسّان نزد امير المؤمنين رفت و در مورد آن بدهكارى و نامه صحبت كرد . مأمون گفت : آنچه ديروز انجام دادى خبرش به من رسيد . خداوند تو را به خواستهات برساند . به خدا سوگند ، تو از كسانى هستى كه اگر سخن بگويند مردم از كلامش بهره مىبرند و اگر سكوت كنند ، سكوتشان پسنديده است و ادامه داد : آرى ما به اداى دينش و افزايش درآمدش دستور دادهايم . غسّان خليفه را دعا كرد . هنگامى كه برمىگشت مأمون با چشمانش او را بدرقه كرد و گفت : « پيوسته شادمانى و سرور از خلافت رخت بر نمىبندد ، مادامى كه مثل اين فرد در مجلس ما حضور مىيابد . هرگز نزد من غيبت ديگرى را نمىكند . در صحبتهايش
هامش
( 1 ) . عمرو بن حريث بن عثمان المخزونى قرشى است . از افراد بخشنده و شجاع بود كه در 85 ق وفات يافت .
( المعارف 293 و اشذرات 1 / 5 )
( 2 ) . از افراد مورد اعتماد مأمون و والى خراسان بود كه در 416 ق در زندان او درگذشت . ( المعارف 390 و الاعلام 5 / 311 )