439 . كنيز سفيد و زيبا
زبير در الموفقيات « 1 » از قول سليمان بن عباس گفت كه پدرم به من گفت :
از سرزمين بنى عقيل مىگذشتم . كنيز زيبا و سفيدى را ديدم كه راه رفتنش مانند راه رفتن اسب خالدار بود . چشمانى درشت و مژههايى چون چشم عقاب داشت كه هرگز زيبايى كاملتر از آن نديده بودم ، ايستادم تا با او سخن گويم . پيرزنى به من گفت : تو را با اين آهوى نجدى چه مىشود و چه در آن ديدى ؟ آن زن جوان گفت : اى مادر ، او را رها كن . او چون كسى است كه ذو الرمه گفته است :
و إلّا تكن إلا تعلّل ساعة * قليلا فإنى نافع لى قليلها
[ بايد اندكى درنگ كنى كه اندك آن نيز براى من مفيد است ] .
پايان ذيل اخبار الموفقيات
هامش
( 1 ) همان ص 593