فرد زيادهطلب و مغروى در مقابل سختى حوادث زمانه فقير و بيچاره مىشود . و اينگونه روزگار هر فرد زندهاى را نابود مىكند و پس از قدرت و نيرويش يقين را به دنبال مىآورد ] .
آنگاه ابن كثير ، عذرة بن سعد بن تميم برخاست و گفت : اى مردم ، اين حنظلة بن نهد ، معدن حكمت و مايهء عزت ضعفا ، بخشندهء ميوههاى رسيده و سيركنندهء گرسنگان است .
آيا كسى از شما مانع مرگ او مىشويد يا با آنچه براى او پيش آمده مقابله مىكنيد ؟ اى مردم ، بقا بعد از فناست . ما خلق شديم و چيزى نبوديم و به هيچ بر مىگرديم . از گذشتگان به ما ارث رسيده و آيندگان وارث ما خواهند شد . چارهاى نيست بايد از جايى كه فرود آمدهايم ، باز گرديم . آگاه باشيد كه رفتن نزديك است . شما در منزلى شب را به صبح رساندهايد كه به راحتى آن نبايد خوشحال باشيد ، مگر به دنبال آن سختى خواهد بود . اميد به زندگى و حيات طولانى نداشته باشيد . جز آنكه مرگ ترسناكتر ، آن را مىگسلد . اميد به اينكه چيزى در آن براى شما باقى بماند ، نداشته باشيد كه همه چيز در آن گذر است . پس شما براى خودتان ياران مرگ باشيد . اين نفسهاى شماست كه شما را به سوى نيستى مىبرد . پس چرا در جستجوى بقا و جاويدانى هستيد ؟ در طلب خير كوشا باشيد و آن را راهبر خود قرار دهيد و از شرّ پرهيز كنيد و آن را زير پاى خود نهيد .
بدانيد كه خير و خوبى به كسى مىرسد كه آن را انجام مىدهد و شرّ و بدى نيز به كسى باز مىگردد كه مرتكب مىشود . آنگاه اين شعر را سرود :
يا قلب إنك من أسماء مغرور * فاذكر و هل ينفعك اليوم تذكير
قد بحت بالحب ما تخفيه من أحد * حتى جرت بك إطلاقا محاضير
تبغى أمورا فما تدرى اعاجلها * أدنى لرشدك أم ما فيه تأخير
فاستقدر اللّه خيرا و ارضينّ به * فبينما العسر إذ دارت مياسير
و بينما المرء فى الأحياء مغتبط * إذ صار فى الرمس تعفوه الأعاصير
يبكى الغريب عليه ليس يعرفه * و ذو قرابته فى الحى مسرور
حتى كأن لم يكن إلا تذكّره * و الدهر أينما حال دهارير
[ اى قلب ، تو فريفتهء اسماء هستى . پس متذكر شو . آيا امروز اين يادآوريها به تو نفعى