فكان عليه للأيّام دين * فقد قضيت عن المرء الديون
و خانته العصا من بعد ما قد * اتى ميتا له حين فحين
على الكرسى معتمدا عليه * تحار الشمس فيه و العيون
و تضحى الجنّ عاكفة عليه * كما عكفت على الأسد العرين
و سخرت العيون له جميعا * عليه الطير عاكفة عرين
فلم أرمثله حيا و ميتا * على الأيام كان و لا يكون
فدان له الخلائق ثم هبّوا * و دان فيما قديدين
بنى صرحا له دون الثريا * و اجرى تحته الماء المعين
تراه متقنا لا عيب فيه * يخان بصرحه الذهن الذهين
و قد ملك الملوك و كل شئ * تدين له السهولة و الحزون
فأفنى ملكه مرّ الليالى * و خون الدهر فيما قد يخون
و كلّ اخى مكاثره و عزّ * الى ريب الحوادث مستكين
كذاك الدهر يفنى كل حىّ * و يعقب بعد قوّته اليقين
[ و اين فرد ( سليمان نبى ) كه صاحب ملك و فرمانروايى جنّ و انس است در دستگاه او مرگها پاره مىشوند . در طول روزها قرضى بر گردن او بود كه اين دين ما و قرضها به مرور پرداخته شد . پس از اينكه مرگ به سراغ او آمده بود عصا نيز پس از مدتى به او خيانت كرد . همان عصايى كه با تكيه بر آن بر تخت حكومت مىنشست و خورشيد و چشمها بر او خيره مىشدند . و جنّيان همانطورى كه دور شير بيشه مىنشينند در اطراف او حلقه مىزدند . چشمهها و پرندگان همه در تسخير او بودند و من تا به حال از ميان زندگان و مردگان فردى را مانند او نديدهام و نمىبينم . موجودات در مقابلش كرنش مىكردند و سپس مىرفتند در حالى كه او دينى را كه به گردن داشت پرداخت كرد و مرد .
در زير ستارهء ثريا قصرى آبگينهاى بنا كرد كه در زير آن آب زلال و صافى جارى بود .
قصر او محكم بود بدون هيچ عيبى و فقط در خيال انديشههاى و الا وارد مىشد . او پادشاه پادشاهان بود و هر چيزى به سهولت و آسانى در برابرش تواضع مىكرد . گذر روزگار ملك و فرمانروايش را بر باد داد و روزگار خوب خيانتكارى است . و بدان كه هر