نگويم من مالم را نذر كردهام . اى ماويه ، ثروت ، هيچ جوانمردى را غنى و بىنياز نكند ، هنگامى كه مرگ فرارسد و سينه تنگ شود . اى ماوى ، اگر صداى من در دشتى از زمين بپيچد ، نه آبى در دسترس هست و نه شرابى . مىبينى اگر انفاق كنم ضرر و زيانى نمىبينم و دستانم از آنچه دريغ مىكنم ، خالى است . اى ماوى ، شايد من يكى از كنيزان را به خدمت بگيرم و اجرت دهم ، اما او را نمىكشم و با او چون ، اسيران رفتار نمىكنم .
همهء اقوام مىدانند كه اگر من ثروتى را بخواهم ، برايم مهيا و فراوان است ، من با مال خودم بخل نمىورزم . با آن رنجهايمان دور شود ، آن را به پاكى بخورند و به تير قمار و شراب آلوده نشود . و پسر عموى خود را نمىزنم . حتّى اگر برادرانم شاهد باشند ، من برادرى او را به روزگار بازمىگردانم . من غلامى را به سبب بدى وضع او حتى اگر با عمر مهربان باشد مؤاخذه نمىكنم . زمانى من به عيارى و مالى بىنياز بودم و هر دو را از جامى كه روزگار آن را پر كرد نوشيدم . پس ما هرگز بر خويشان خود ستم را توشه نساختيم و فقير هم نشديم . هنگامى كه عزيزانم من را به سوى قبر مىبرند ، بر اطراف آن سنگ مىچينند . آنان به سبب چيزهايى كه مىدانند مرا مدح و ثنا مىكنند ، وقتى كه خواستند مرا دفن كنند ، گويند كه جوانمردى و خاطرات خوبى از او برجاى ماند . خيلى سريع مىروند و دستهايشان را مىشويند و مىگويند كفن و دفن ، ناخنهايمان را خونى كرد . هنگامى كه انسان ثروتمند مالى داشته باشد ، ولى به اطرافيان ندهد سختى و رنج همنشين او شود ] .
وقتى حاتم از سرودن اشعار خود فارغ شد ، ماويه آنان را براى خوردن صبحانه دعوت كرد و دستور داد كنيزان ، هرچه را كه قبلا آن مردان از طعام به او داده بودند تقديم و ارائه كنند . پس وقتى طبق فرمان او چنين كردند ، هريك از آن مردان آنچه را خود به آن كنيزان داده بودند ، شناختند . النبتى و نابغه سرشكسته و سربزير شدند . وقتى حاتم اين وضع را ديد به سوى آنان رفت و آنچه را كه كنيزان داده بودند بيرون ريخت و آنچه را براى او گذاشته بودند به آن دو داد . ماويه گفت : حاتم كريمترين ، شاعرترين و بخشندهترين شماست . مردى كه اصل و نسبش به كرامت مشهور است و عام و خاص به كرامت آنها واقف هستند . او بخشندهء معروف و ايثارگر است . من حاتم را انتخاب كردم و
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: زبير بن بكار
ص٣٨٠