260 . فن خطابت عبد الله بن مصعب
زبير نقل كرد و گفت :
عبد الله بن مصعب « 1 » ، پدربزرگم ، بر مهدى ( عباسى ) وارد گرديد ، و بين آنان مباحثى رد و بدل شد . هنگامى كه باز مىگشت ، كسى كه سخنان او را شنيده بود ، به او گفت : اى ابوبكر ، آن سخنانى را كه گفتى ، برايم بنويس . پاسخ داد : آن را از حفظ ندارم ؛ بلكه آنها از فنون سخن گفتن و خطابه است .
261 . عبد الله بن زبير و معاوية بن ابى سفيان
زبير از عبد الجبار بن سعيد مساحقى از پدرش نقل كرد :
عبد الله بن زبير بر معاوية بن ابوسفيان وارد شد و گروهى ، از جمله مروان بن حكم و سعيد بن عاص ، نزدش بودند . معاويه در كنار خود جايى برايش باز كرد و او را در كنار تخت خود نشاند . هنگامى كه عبد الله بن زبير برگشت ، مروان به معاويه گفت :
للّه درّك من رئيس قبيلة * تضع الكبير و لا تربى الأصغرا
[ به خدا سوگند ، مرحبا بر تو كه در جايگاه رئيس قبيله ، بزرگ را تحقير و ضايع كردى و جز كوچكتر را بزرگ نداشتى ] .
معاويه گفت : « اين گردنبند است كه صاحب آن را زينت مىدهد » « 2 »
262 . مجازات كنيزان زناكار
احمد بن سعيد از زبير ، از ابو حمزة ، از اسامة سعيد بن أبى سعيد المقبرى ، از أبى هريرة روايت كرد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
هامش
( 1 ) . عبد الله بن مصعب خطيب برجسته و شيوايى بود . عبد الرحمن حزامى گويد : به مسجد النبى ( ص ) وارد شديم و درآنجا نشستيم . تنها عاملى كه سبب شد در آن محل بنشينيم ، گوشكردن به سخنان عبد الله بن مصعب بود . ( جمهرة نسب قريش 1 / 134 )
( 2 ) . اين شعر از نابغه ذبيانى در مورد عصام بن شهبر ، دربان نعمان بن منذر است . او كسى بود كه بر كارهاى نعمان غلبه داشت . با وجودى كه از خانواده بزرگى نبود ، خودش شرافت داشت . ( عيون الاخبار 1 / 227 ، المستقصى 2 / 369 و الفاخر 145 و 153 )