266 . شكايت و نصيحت مردى ناشناس به منصور
زبير گفت : مبارك طبرى برايم نقل كرد : از مردى بنام ابو الماهر ، كه ساكن مكه بود ، شنيدم :
منصور براى انجام مراسم حج حركت كرد . در نيمه شب از دارالندوه « 1 » پنهانى و دور از چشم مردم براى طواف خارج شد . طواف كرد ، نماز طواف خواند و هيچ كس از محلّش آگاه نبود تا هنگام طلوع خورشيد به دارالندوه بازگشت . مؤذّنان آمدند و به او سلام كردند . نمازش را خواند ، بعد خارج شد و با مردم هم نماز خواند . آن شب را نيز هنگام سحر خارج شد و كعبه را طواف كرد . در اين حال صداى مردى را شنيد كه در ملتزم « 2 » مىگفت « 3 » : خداوندا ، از اين ظلم و ستمى كه در زمين است و از طمعى كه اهل حق را از حق دور مىسازد ، به تو شكايت مىكنم .
راوى گويد : منصور قدمهايش را آهستهتر كرد تا اينكه به وضوح سخنان مرد را شنيد .
بعد از اينكه از طواف كعبه فارغ شد ، در گوشهاى از مسجد نشست و فردى را نزد آن مرد فرستاد . آن مرد به او گفت : به نزد امير المؤمنين بيا . او دو ركعت نماز به جا آورد ، ركن را استلام كرد و همراه فرستادهء منصور رفت و بر او سلام كرد .
منصور به او گفت : سخنانى از تو شنيدم ، در مورد اينكه ظلم و ستم در زمين گسترش يافته و طمع ميان حق و اهل آن فاصله ايجاد كرده است . به خدا سوگند ، سخنانى را شنيدم كه مرا اندوهگين كرد . مرد گفت : اى امير المؤمنين ، اگر به من امان دهى تو را از امور مهمى در اصل آگاه كنم و اگر اجازه ندهى ، من نيز كوتاه مىآيم و خود را به امور
هامش
( 1 ) . دارالندوه يا محل مشورت ، در نزديكى كعبه ، در جايى كه بعدها مسجد الحرام ساخته شد قرار داشت . در توسعه عصر متوكل عباسى ، دارالندوه داخل مسجد الحرام شد و تخريب گرديد . در آن مكان مهمترين امور سياسى ، اجتماعى شهر مكه ، كعبه و نيز مسائل مربوط به قبايل و در مجموع ادارهء شهر ميان سران قبايل و ريشسفيدان شهر به شور گذاشته مىشد . در دوران بعثت رسول خدا ( ص ) قبل از هجرت آن حضرت ، توطئهاى از سوى مشركان براى قتل ايشان در دارالندوه طراحى شد . - م
( 2 ) . ملتزم ، بين ركن اسود و در كعبه را گويند كه مردم براى اجابت دعايشان به آنجا التزام مىجستند . - م
( 3 ) . متن اينروايت در عيون الاخبار 2 / 333 ، شرح نهج البلاغه 5 / 304 ، العقد الفريد 1 / 304 ، و المحاسن و المساوى 339 به روايت مفضل الضبى از مسيب بن زهير آمده است .