تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
جحش در جنگ احد شكست و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شاخه‌اى از درخت خرما را به دست او داد و اين شاخه در دستش به شمشير تبديل شد . گويند آنان اين شمشير را از بغاى ترك به دويست دينار خريدند .

265 . فصاحت شعر از عبيد الله بن عبد الله با وجود كمى سن

زبير از ابراهيم بن منذر ، به نقل از ابراهيم بن محمد بن عبد العزيز ، از ابن شهاب نقل كرد : عبيد الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود را در حالىكه بسيار خشمگين بود ، ديدار كردم . به او گفتم : تو را چه شده است ؟ پاسخ داد : بر يكى از فرمانروايان شما ، يعنى عمر بن عبد العزيز ، به‌طور ناگهانى وارد شدم ، عبد الله بن عمرو بن عثمان بن عفان « 1 » نزد او بود . سلام كردم ، پاسخى به من نداد . گفتم : « 2 »
مسّا تراب الأرض منها خلقتما * و فيها المعاد و المصير إلى الحشر و لا تعجبا أن تؤتيا فتكلّما * فما حشى الأقوام شرا من الكبر فلو شئت أدلى فيكما غير واحد * علانية أو قال عندى فى السرّ فإن أنا لم آمر و لم أنه عنكما * ضحكت له حتى تلجّ و يستشرى
[ خاك زمين را لمس كنيد ، اين همان چيزى است كه از آن خلق شده‌ايد . در آن معاد و معبر روز قيامت است . اگر كسى نزد شما آمد ، متعجب نباشيد و با او سخن بگوييد . پس چيزى بدتر از كبر و غرور ، مردم را اندوهگين نمىكند . اگر بخواهم آنچه را در درون شماست آشكار مىكنم يا اسرارى را بازگويم كه نزد من است . پس اگر كه من امركننده و نهىكنندهء شما نباشم . من به آن مىخندم تا ( حق ) آشكار شود ] . ابن شهاب گفت به او گفتم : سبحان الله ، خداوند تو را رحمت كند در سن تو اين‌گونه شعر نيكوگفتن عجيب است . گفت : مسلول ناگزير است خلط گلويش را بيرون اندازد .
هامش
- بسته بود . ( المغازى 1 / 13 ، الاستيعاب 2 / 213 و الاصابة 2 / 278 ) . ( 1 ) . به سبب حسن و زيبايى زيادى كه داشت ، عبد الله را مطرف مىناميدند . مادرش حفصه دختر عبد الله بن عمر بن خطاب است . ( رك : نسب قريش 112 ) ( 2 ) . براى مطالعه اين‌روايت ، رك : البيان و التبيين 1 / 356 و أمالى المرتضى 2 / 60 .