تندى و ضعف . سخن گفتن او بسيار نيكو و شيرين ، و دقت او تا آنجا بود كه در آن حرفى بيهوده و سست نبود . در سخنش فرومايهاى را ذم و نكوهش نمىكرد . دنيا و هرچه را در آن بود ( به كلى ) ستايش ، يا بر آن غضب و سخط نمىكرد . هنگامى كه حق « 1 » ، او را به سوى خود فرامىخواند ، كسى را نمىشناخت . در خشم خود پايدار نمىماند و بر آن غلبه مىكرد . از روى هواى نفس خشمگين نمىشد و يا آن را فرونمىخورد . اگر با دستش اشاره مىكرد با تمام دستش اشاره مىكرد ، اگر از مسألهاى متعجّب مىشد ، از آن روى برمىگرداند و اگر در مورد آن سخن گفته مىشد ، به آن توجه مىكرد و با كف دست راستش بر روى انگشت دست چپش مىزد . اگر خشمگين مىشد ، بر خشمش غلبه مىكرد و اگر خشنود مىشد ، چشمش را بر هم مىگذاشت . همهء خنديدن او تنها تبسّم بود و لبخندش مانند دانههاى تگرگ زود فرو مىنشست .
راوى گويد : مدّتها اين مطالب را از حسن پنهان داشته بودم و بعد در مورد آن با او صحبت كردم و ديدم كه بر من در اين مورد سبقت جسته و هرآنچه را از من پرسيد قبلا از پدرش پرسيده بود . در مورد وارد شدن ، نشستن و خارج شدن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و . . . او نيز چيزى از اين مسئله را پوشيده نگذاشته بود . حسن گويد : از پدرم دربارهء حضور يافتن نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرسيدم . گفت : پيامبر اجازه داده بود كه هركس كه مىخواهد بر او وارد شود .
وقتى به منزل خود مىرفت ، زمان حضور در منزلش را به سه بخش تقسيم مىكرد :
بخشى براى خداوند بلند مرتبه ، قسمتى براى خاندانش ، و بخشى از آن را براى خود و خواص مردم قرار مىداد كه ثمرهء اين وقت از خواص ، به عوام مردم بازمىگشت و كسى از حضور او بىبهره نمىشد . از جمله شيوههاى ايشان در تقسيمبندى مردم بدينگونه بود كه آنان را براساس فضل و برترى در دين خود تقسيم مىكرد . ايشان به رفع نيازهاى كسانى مىپرداختند كه يك نياز داشتند ، و كسانى كه دو نياز ، و سپس كسانى كه چندين نياز داشتند و به بهترين وجه نيازشان را كه به صلاح آنان بود بر طرف مىكرد و آنان را به آنچه شايستگى داشتند ، آگاه مىكرد و مىفرمود : حاضران به غايبان خبر دهند و حاجت
هامش
( 1 ) . منظور هنگام فراخوانى خداوند براى نماز است . - م