تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
ديدار مىكنم ؛ چرا كه زمين‌هايى به تو هديه داده‌اند . پس ميهمانانت هرگز نزد تو از مرگ نمىترسند . تو شاخه‌اى از شاخه‌هاى طويل و محكم هستى كه آن را از بزرگان و انسانهاى شريف و از عبد الملك و مروان به ارث برده‌اى . فضيلت ، سخن‌ورى ، عزت و اقتدار از ويژگىهاى ممتاز توست . خاندانت در زمان جاهليت از سروران و بزرگ‌منشان بودند و در اسلام نيز كريم و بخشنده ، تو دو دست دارى ؛ دستى كه مثل باران مىبخشد و دست ديگر كه از آن زهر مىچكد و دشمنان را مىكشد . به خدا سوگند كه تو پرهيزكارى و از گناهان و زشتىها پاك . تو در ميان بزرگان تربيت شده‌اى و كسى بر تو برترى ندارد . تو در درياى بزرگى از بزرگ‌منشى و افتخارى ، كه سزاوار شكر و سپاس شده‌اى . پس مردم در آستانت مىايستند تا از فضل و كرم تو بهره‌مند شوند ؛ چرا كه هم‌پيمان جود و بخشش هستى و بخشندگى در گردش است و مىبينى كه بخشش گرد تو را فراگرفته . تو سطل‌هاى مردم را از درياهاى عريض و پهن ( بخشش خود ) سرشار مىكنى ] . مسلمة گفت : به خدا سوگند اى اعرابى كه تو فصيح سخن گفتى ، اعرابى پاسخ داد : البته با صراحت و روشنى . مسلمة گفت : چگونه يك اعرابى را عاقل مىيابى ؟ اعرابى پاسخ داد اگر انسان كامل باشد ، عقلش نيز كامل است . مسلمه گفت : آنان كمتر با مردم معاشرت مىكنند . اعرابى پاسخ داد به همين دليل است كه من به آنان در معاشرت با مردم تأكيد مىكنم . مسلمة گفت : من نسبت به آنان احساس ترس مىكنم ، در حالىكه آنان جنگ نديده و در آن مجرب نيستند . اعرابى گفت : جوانمردى انسان را بر قهرمانان و شجاعان جنگ دلير مىكند . مسلمة گفت : من براى آنان دلير ولى آنان بر من دلير نبودند ؟ آنگاه افزود : شگفتا از اين اعرابى . اعرابى پاسخ داد : اى پسر خليفه ، چرا از من در شگفتى ، آيا از شايستگى من تعجب مىكنى ؟ مسلمة گفت : تو كسى را ارجح‌تر از خود در شايستگى نگذاشتى . اعرابى گفت : من اين‌چنين تربيت شده‌ام و طبيعت و ساختار وجوديم بر آن قرار گرفته است . از كرم خود بسيار بر من ببخش تا به سرزمينم بازگردم . مسلمة گفت : كجا زندگى مىكنى . پاسخ داد : در سراة الطائف ، مسلمة گفت : معدن انگور و خرما ؟ پاسخ داد : بله ، زبان آنجا بدوى و سرزمين آن عالى . مسلمة گفت : هرچه خواهى ، بخواه ، اعرابى گفت : دو درخت خرما ، ده رأس بز ، چادرى براى خانواده‌ام ،