تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
سخن و روايتى كه مرا اندوهگين مىكند ، اكراه دارم . گفتم : اى امير المؤمنين به خدا سوگند مىدانم كه آن حق است . كسى در مورد اين پيروزىها با تو سخن نگفته و براى آن تبريك نگفته است ؛ اما با اين حال ، اكثر اين‌روايات باطل است . ابو العباس گفت : اين سخنان را رها كن . به خدا سوگند ، من آن را براى خود نمىپسندم . عيسى گويد : به خدا سوگند من او را تنها نگذاشتم و براى اينكه اين مطالب را از ياد ببرد ، چند روز نزدش ماندم . بعد روزى بر او وارد شدم . گفت : اى عمو مىخواهم عهدى « 1 » بنويسم . گفتم : خداوند امير المؤمنين را موفق گرداند . پس دواتى خواست و نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم ؛ اين عهدى است كه امير المؤمنين براى عبد الله مىنويسد . بعد ، از نوشتن بازماند . با خود گفتم خدايا اين نامه براى عبد الله بن على « 2 » نباشد . اما نامه را به پايان برد و نوشت : اين پيمان امير المؤمنين براى عبد الله بن محمد « 3 » است . اگر براى عبد الله حادثه‌اى چون مرگ پيش آمد ، پس اين عهد براى عيسى بن موسى است .

109 . اعتراض سلمان فارسى به عمر به خطاب

زبير از مدائنى برايم روايت كرد و گفت : رداهايى به عمر ( خليفهء دوم ) هديه داده شد . به كسى كه اين هدايا را آورده بود ، گفت : براى من خوب و بد آنها را خارج كن . آنگاه گفت : حسن « 4 » را نزد من فراخوانيد ؛ وقتى آمد ، يكى از رداهاى خوب را به او تقديم كرد و گفت : اين رداهاى بد نيز سهم عمر باشد . آنگاه بقيه را بين مسلمانان پخش كرد . در اين زمان عمر براى سخن گفتن با مسلمانان در مسجد به پاخاست . يكى از آن لباسها را زير و ديگرى را روى آن پوشيده
هامش
( 1 ) . يعنى جانشين خود را تعيين كنم . ( 2 ) . عبد الله بن على بن عبد الله بن عباس ، عموى ابو العباس سفاح بود كه وى او را به عنوان والى شام برگزيد . بعد از آن بر ضدّ ابو العباس قيام كرد . ابو العباس ، منصور را نزد او فرستاد و در نهايت ابو مسلم با او جنگيد و او را شكست داد و زندانى كرد . وى در 147 ق در زندان بغداد درگذشت . ( المعارف 375 ، تاريخ بغداد 5118 و الشذرات 1 / 205 ) . ( 3 ) . ابو جعفر منصور . ( 4 ) . منظور نوادهء رسول خدا ( ص ) است . - م