گرهگشاى مشكلات و حوادث بود ، به عنوان نمونه :
نجات زنى كه همسر پيرمردى شده بود
در روايات سنّى و شيعه آمده است كه : پيرمردى با زنى ازدواج كرد و آن زن حامله شد ، ولى پيرمرد گمان مىكرد كه كارى صورت نداده و از اينرو آن بچهء در رحم زن را انكار مىنمود و مىگفت از من نيست ، داورى اين جريان نزد عثمان برده شد و او حيران مانده بود كه چگونه قضاوت كند ، به زن گفت : آيا اين پيرمرد ، مهر دوشيزگى تو را از بين برده است ؟ » .
زن گفت : « نه » .
عثمان ( پيش خود چنين نتيجه گرفت كه پس زن زنا كرده ؛ زيرا پيرمرد كارى صورت نداده پس دست بيگانهاى در كار است ) دستور داد كه آن زن را حد بزنند ( صد تازيانه به جرم زنا به او بزنند ) .
امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) به عثمان گفت : « در آلت تناسلى زن دو راه وجود دارد ، يكى راه خون حيض و ديگرى راه ادرار ، شايد اين پيرمرد هنگام آميزش ، نطفهء خود را روى راه حيض ريخته و آن زن از او حامله شده است ، در اينباره از پيرمرد بپرسيد » .
از او سؤال شد ، او گفت : « من نطفهء خود را بر جلو آلت تناسلى او ريختم ، ولى مهر دوشيزگى او را برنداشتم » .
امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) فرمود : « بچهء در رحم از او و فرزند اوست و رأى من اين است كه اين پيرمرد به خاطر انكار فرزندش ، عقوبت ( مجازات ) شود » .
عثمان طبق دستور على ( عليه السّلام ) رفتار كرد .
حلّ مسألهء پيچيده
در روايت آمده مردى كنيزى داشت ( مثلا نام مرد زيد بود و نام كنيز هند ) با هند آميزش كرد و پس از مدّتى پسرى از او متولّد شد ( مثلا به نام خالد ) سپس زيد از هند كناره گرفت و او را همسر غلامش ( مثلا به نام سعيد ) نمود ، بعدا زيد از دنيا رفت . هند به