داد ، وقتى بود كه پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) على ( عليه السّلام ) را براى داورى بين مسلمين يمن برگزيد .
و او را به سوى يمن فرستاد تا احكام دين و حلال و حرام را به آنان بياموزد و بر اساس احكام و دستورات قرآن به آنان حكومت و داورى نمايد ، على ( عليه السّلام ) به رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) عرض كرد :
« اى رسول خدا ! مرا به داورى و قضاوت بين مردم يمن گماشتى ، با اينكه من جوانى هستم كه آگاهى به همهء داوريها ندارم » .
پيامبر فرمود : « نزديك من بيا » ، على ( عليه السّلام ) نزديك رفت ، پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) دست خود را بر سينهء او نهاد و گفت : « اللّهمّ اهد قلبه و ثبّت لسانه ؛ خدايا ! دل على را راهنمايى كن و زبانش را استوار بدار » .
على ( عليه السّلام ) مىگويد : « بعد از اين جريان ( و دعا ) هرگز در قضاوت بين دو نفر ، شك نكردم و دو دل نشدم » ، اكنون در اينجا به ده نمونه از داوريهاى على ( عليه السّلام ) توجّه كنيد .
ده نمونه از قضاوتهاى على ( ع )
1 - حلّ مشكل با قرعه
وقتى على ( عليه السّلام ) به يمن رفت و در آنجا استقرار يافت و به حكومت و داورى از جانب رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) پرداخت ، دو مرد براى داورى نزد آن حضرت آمدند ، آنان با شركت هم كنيزكى را خريده بودند و به طور مساوى هركدام مالك نيمى از او بودند ، آنان بر اثر جهل به احكام ، هر دو در « طهر واحد » ( فاصلهء بين دو خون حيض ) با او آميزش كردند ، به خيال اينكه اين كار جايز است و اين ناآگاهى به مسايل از آن جهت بود كه آنان تازه مسلمان بودند و اطّلاعشان به احكام دين ، اندك بود .
آن كنيز ، حامله شد و سپس پسرى از او متولّد شد و آن دو نفر در مورد آن پسر نزاع كردند و هريك از آنان مىگفت من پدر او هستم و او پسر من است ، به حضور